قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - نصیحت
در این شعر، شاعر به گنجینههای دنیا و لذتهای زندگی اشاره میکند و اندرز میدهد که همگی گذرا هستند و حتی رسیدن به آنها جز حسرت چیزی در نهایت نصیب یابنده نمیکنند. او به زیبایی و خوشیهای مختلفی مانند دوستی، نعمتهای مادی و مابقی لذات میپردازد و توصیه میکند که نباید به آنها دل ببندیم زیرا در پایان باید با حسرت ترکشان میکنیم. در نهایت، شاعر از قفس تنگ عمر و دنیا و دلبستگی به آن و از آزادی و رهایی از آن میگوید.
ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیردر وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر
عزیزم! فرض کن که تمام جهان مطابق میل تو شده و در این دنیا هزار سال زندگی کردی
بستان و باغ ساخته و اندران بسیایوان و قصر سر به فلک بر کشیده گیر
باغها و بوستانها ساختهای و در آنها قصرها و کاخهای سر به فلک کشیده کردهای
هر گنچ و هر خزانه که شاهان نهادهاندآن گنج و آن خزانه به چنگ آوریده گیر
فرض تمام گنج و ثروت شاهان را بهدست آوردهای
با دوستان مشفق و یاران مهربانبنشسته و شراب مروق کشیده گیر
با دوستان خوب و مهربان مجلس بزم بادهنوشی بهپا کردهای
هر بندهای که هست به بلغار و هند و رومآن بنده را به سیم و زر خود خریده گیر
هر زیبارویی از (سفیدان) بلغار تا سبزههای هندی و اروپاییان را به پول بهدست آوردهای و خریدهای
هر ماهرو که هست در ایام روزگارآن را به ناز در بر خود آرمیده گیر
هر ماهرو را که در جهان هست به ناز در آغوش خود کشیدهای
هر نعمتی که هست به عالم تو خورده دانهر لذتی که هست سراسر چشیده گیر
تمام غذاهای لذیذ جهان را خوردهای و هر تفریحی را که در جهان هست کردهای و از آن بهره بردهای
چون پادشاه عدل ابر تخت سلطنتصد جامهٔ حریر به دولت دریده گیر
چون پادشاه دادگر بر تخت سلطنت نشستهای و صدها پیراهن حریر در خوشکامی پاره کردهای
آواز رود و بربط و نای و سرود و چنگوین طنطنه که میشنوی هم شنیده گیر
بهترین ارکسترها برای تو نواختهاند و تمام آهنگهای زیبای جهان را شنیدهای
چندین هزار اطلس و زربفت قیمتیپوشیده در تنعم و آنگه دریده گیر
بهترین لباسها و گرانترین جامهها را پوشیدهای و در ناز و نعمت پارهکردهای
در آرزوی آب حیاتی تو هر زمانمانند خضر گرد جهان در دویده گیر
در آرزوی جاودانگی تمام دنیا را گشتهای و مثل خضر جهان را درنوردیدهای
تو همچو عنکبوتی و حال جهان مگسچون عنکبوت گرد مگس بر تنیده گیر
تو مثل یک عنکبوت تمام مردم را مثل مگس به اسارت گرفتهای
گیرم تو را که مال ز قارون فزون شودعمرت به عمر نوح پیمبر رسیده گیر
فرض کن که ثروت تو از قارون بیشتر شده و عمرت هم از نوح طولانیتر گشتهاست
روز پسین چه سود به جز آه و حسرتتصد بار پشت دست به دندان گزیده گیر
در آخر عمر آیا جز آه و حسرت و صد بار از پشیمانی پشت دست خود را گزیدن چیزی نصیبت میشود؟
سعدی تو نیز ازین قفس تنگنای دهرروزی قفس بریده و مرغش پریده گیر
ای سعدی تو نیز از این قفس تنگ دنیا و عمر، خود را رفته در نظر بگیر.