قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - مطلع دوم
هوش مصنوعی: این شعر در وصف زیبایی و جذابیت محبوبی سروده شده و شاعر به شیوهای لطیف و عاطفی از احساسات خود نسبت به او سخن میگوید. شاعر از چهره ماهگون محبوبش یاد میکند و مینویسد که زیبایی او باعث سوزاندن دلها میشود. او همچنین به ویژگیهای خاص محبوب اشاره میکند و از عشق و دلدادگیاش میگوید، و به بررسی عواقب جدایی و جراحتهای ناشی از عشق میپردازد.
شاعر به مضامین گذرا بودن زندگی، اهمیت حسن عمل در سرای آخرت، و معنای دوستی در فقر و دارایی اشاره میکند. در نهایت، او با امید به دوام محبت و موفقیت در زندگی و همچنین آخرتم بر ایمان، شعر خود را به پایان میرساند و از خوانندگان میخواهد تا نام نیک و ثواب را مهمتر از هر چیز دیگر بدانند.
تو را که گفت که برقع برافکن ای فتانکه ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان
هوش مصنوعی: ای جذاب و زیبا، چه کسی به تو گفته که نقاب از چهرهات برداری؟ زیبایی چهرهات مانند نوری است که ما را میسوزاند، مثل کتان که در آتش میپزد.
پری که در همه عالم به حسن موصوفستز شرم چون تو پریزاده میرود پنهان
هوش مصنوعی: دختری که در تمام دنیا به زیبایی مشهور است، از شرم و حیا مانند تو که دختر پری هستی، به طور پنهانی میگذرد.
به دستهای نگارین چو در حدیث آییهزار دل ببری زینهار ازین دستان
هوش مصنوعی: اگر به دستهای زیبا و رنگی او نگاه کنی، انگار هر بار که با او صحبت میکنی، هزار دل را زیر و رو میکند. پس مراقب باش که از این دستان دلبریدن کار آسانی نیست.
دل از جفای تو گفتم به دیگری بدهمکسم به حسن تو ای دلستان نداد نشان
هوش مصنوعی: به خاطر بیوفایی تو، تصمیم گرفتم که دلخوشیام را به کس دیگری بسپارم، اما هیچکس را پیدا نکردم که به زیبایی و جذابیت تو باشد.
لبان لعل تو با هر که در حدیث آیدبه راستی که ز چشمش بیوفتد مرجان
هوش مصنوعی: لبان قرمز و زیبا تو، هرگاه که در گفتگوها به میان میآید، چنان تأثیرگذار است که باعث میشود دیگران از زیبایی آن به شدت تحت تأثیر قرار گیرند.
اگر هزار جراحت کنی تو بر دل ریشدوای درد منست آن دهان مرهم دان
هوش مصنوعی: هرچقدر که به دل من آسیب برسانی، درمان درد من در آن لبهای تو نهفته است.
عوام خلق به انگشت مینمایندممن از تعجب انگشت فکر بر دندان
هوش مصنوعی: مردم عادی من را با انگشت نشانه میروند و بر اثر تعجب، به فکری عمیق فرو میروند و دندان بر روی انگشت خود میگذارند.
امید وصل تو جانم به رقص میآردچو باد صبح که در گردش آورد ریحان
هوش مصنوعی: امید دیدن تو جانم را شاداب و سرزنده میکند، مانند نسیم صبح که گلهای ریحان را به حرکت در میآورد.
ز خلق گوی لطافت تو بردهای امروزکه دل به دست تو گوییست در خم چوگان
هوش مصنوعی: امروز لطافت تو باعث شده که دل و روح مردم به تو وابسته شود، بهگونهای که گویی آنها در بازی چوگان، تحت کنترل و تسلط تو هستند.
چنانکه صاحب عادل علاء دولت و دینبه دست فتح و ظفر گوی دولت از میدان
هوش مصنوعی: چنانکه شخصی صالح و عدالتطلب، بهدست آوردن پیروزی و موفقیت را نشانهای از قدرت و توانایی خود میداند و در میدان کارزار، نشانهی قدرت و پیشرفت را بهدست میآورد.
جمال عالم و انسان عین اهل ادبکه هیچ عین ندیدست مثل او انسان
هوش مصنوعی: زیبایی جهان و انسان، همانند ادبپروران است که هیچ کس مثل او، انسانی را ندیده است.
بروج قصر معالیش از آن رفیعترستکه تیر وهم برون آید از کمان گمان
هوش مصنوعی: بنا و کاخهای بلند و عظیم آنقدر رفیع و بلند هستند که تیر خیال و تصورات نمیتواند به آنها برسد.
من این سخن نه سزاوار قدر او گفتمکه سعی در همه یابی به قدر وسع و توان
هوش مصنوعی: من این حرف را نگفتم چون به اندازه مقام او میباشد، بلکه به خاطر تلاشم برای شناخت همه چیز به اندازهی توانایی و ظرفیت خودم است.
چو مصطفی که عبارت به فهم وی نرسدولی مبالغهٔ خویش میکند حسان
هوش مصنوعی: مانند پیامبر که فهم او برای کسی ممکن نیست، اما حسان همچنان بر فضایل او میافزاید.
بضاعت من و بازار علم و حکمت اومثال قطره و دجلست و دجله و عمان
هوش مصنوعی: دارایی و توانایی من در مقابل علم و حکمت او مانند یک قطره در برابر دریا و نهر دجله و عمان است.
سر خجالتم از پیش برنمیآیدکه در چگونه به دریا برند و لعل به کان
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه نمیدانم چگونه باید به دریا بروم و سنگ قیمتی را از دل زمین استخراج کنم، از خجالت سرم را بالا نمیآورم.
اگر نه بندهنوازی از آن طرف بودیمن این شکر نفرستادمی به خوزستان
هوش مصنوعی: اگر توجه و محبت تو از آن جانب نبود، من این اندازه قدردانی و شکرگزاری را به سرزمین خوزستان نمیفرستادم.
متاع من که خرد در بلاد فضل و ادب؟حکیم راه نشین را چه وقع در یونان؟
هوش مصنوعی: من چه کالایی دارم که در سرزمینهای علم و ادب زندهام؟ جایگاه یک حکیم نشین در یونان چه ارزشی دارد؟
ولیک با همه جرمم امید مغفرتستکه تره نیز بود بر مواید سلطان
هوش مصنوعی: با وجود همه گناهانم، هنوز امیدوارم که مورد بخشش قرار بگیرم؛ زیرا حتی علف هم در نظر سلطان قابل توجه است.
مرا قبول شما نام در جهان گستردمرا به صاحب دیوان عزیز شد دیوان
هوش مصنوعی: من به واسطهی محبت و پذیرفتن شما در دنیا شناخته شدم و به برکت شما، دیوان عشق من به صاحبش عزیز و ارزشمند شده است.
ملاذ اهل دل امروز خاندان شماستکه باد تا به قیامت به دولت آبادان
هوش مصنوعی: پناه و refuge انسانهای با ایمان امروز به خانوادهتان است، که باد حیات و برکت آن تا همیشه برقرار خواهد ماند.
ز مال و منصب دنیا جز این نمیماندمیان اهل مروت که یاد باد فلان
هوش مصنوعی: از مال و مقام دنیایی که داریم، تنها چیزی که بین انسانهای با مروت باقی میماند، یاد و نام آن شخص خاص است.
سرای آخرت آباد کن به حسن عملکه اعتماد بقا را نشاید این بنیان
هوش مصنوعی: برای آباد کردن خانهی آخرت، باید با اعمال نیکو تلاش کنیم؛ چرا که این پایه و اساس، برای بقای اطمینان مناسب نیست.
حیات مانده غنیمت شمر که باقی عمرچو برف بر سر کوهست روی در نقصان
هوش مصنوعی: زندگی را غنیمت شمار زیرا باقی عمر مانند برف روی کوه در حال ذوب شدن و کم شدن است.
بمرد و هیچ نبرد آنکه جمع کرد و نخوردبخور ببخش بده ای که میتوانی هان
هوش مصنوعی: کسی که در زندگی خود به جمعآوری ثروت پرداخته اما هیچگاه از آن استفاده نکرده و لذت نبرده، در واقع مرده است. پس ای کسی که میتوانی، بخشش کن و از آنچه داری بهره ببر.
چو خیری از تو به غیری رسد فتوحشناسکه رزق خویش به دست تو میخورد مهمان
هوش مصنوعی: اگر خیری از تو به کسی دیگر برسد، آگاه باش که روزیاش را از دستان تو میگیرد و همچون مهمان است.
کرم به جای خردمند کن چو بتوانیکه ابر گم نکند بر زمین خوش باران
هوش مصنوعی: اگر بتوانی، به جای عقل و خرد، محبت و نیکی را در دل خود پرورش بده، زیرا بارانی که از ابر نازل میشود، زمین را خوشحال و سرسبز میکند.
سخن دراز کشیدم به اعتماد قبولکه رحمت تو ببخشد هزار ازین عصیان
هوش مصنوعی: من با اعتماد به رحمت تو، سخن را طولانی کردم و امیدوارم که تو به خاطر این همه نافرمانی، هزار بار بر من ببخشی.
مرا که طبع سخنگوی در حدیث آمدنه مرکبیست که بازش توان کشید عنان
هوش مصنوعی: من که توانمندی در بیان دارم، نمیتوانم مانند اسبی باشم که با افسار بتوان آن را کنترل کرد.
اگر سفینهٔ شعرم روان بود نه عجبکه میرود به سرم از تنور دل طوفان
هوش مصنوعی: اگر شعر من مانند یک کشتی دریا نوردی کند، شگفتی ندارد که از دل پر از احساسات من به سمت طوفان میرود.
تو کوه جودی و من در میان ورطهٔ فقرمگر به شرطهٔ اقبالت اوفتم به کران
هوش مصنوعی: تو مانند کوه جودی هستی و من در درهای از فقر به سر میبرم، اما اگر خوششانسی و اقبال با من یاری کند، شاید بتوانم به قله برسم.
دو چیز خواهمت از کردگار فرد عزیزدوام دولت دنیا و ختم بر ایمان
هوش مصنوعی: من از خداوند بزرگ دو خواسته دارم: یکی اینکه عمر دولتم طولانی باشد و دیگری اینکه زندگیام با ایمان به پایان برسد.
خلاف نیست در آثار بر و معروفتکه دیر سال بماند تو دیرسال بمان
هوش مصنوعی: در آثار و نشانههای خوب و معروف، هیچ اشکالی نیست که برای مدتی طولانی باقی بمانند؛ پس تو هم باید مدتها باقی بمانی.
فلک مساعد و اقبال یار و بخت قرینتنت درست و امیدت روا و حکم روان
هوش مصنوعی: آسمان به نفع توست و یارت در کنار توست. بختت با تو یکی است، سلامتیات برقرار و آرزوهایت برآورده میشود و زندگیات در مسیر درست حرکت میکند.
ز نائبات قضا در پناه بارخدایز حادثات قران در حمایت قرآن
هوش مصنوعی: از حوادثی که پیش میآید در پناه خداوند قرار بگیریم و از دسیسهها و بلایایی که ممکن است پیش رویمان باشد، به آیات قرآن پناه ببریم.
همای معدلتت سایه کرده بر سر خلقبه بوم حادثه بوم مخالفان ویران
هوش مصنوعی: عدل و انصاف تو مانند پرندهای است که بر سر مردم سایه افکنده است، در حالی که در زمانهای سخت و دشوار، کشور مخالفان را درهم میشکند و ویران میکند.
بدین دو مصرع آخر که ختم خواهم کردامید هست به تحسین و گوش بر احسان
هوش مصنوعی: با پایان این دو خط که به زودی به اتمام میرسانم، امیدوارم که مورد توجه و تشویق قرار گیرم و همگان به خوبی توجه کنند.
دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثوابوزین دو درگذری کل من علیها فان
هوش مصنوعی: دو چیز در زندگی انسان ارزشمند است: یکی نام نیک و دیگری پاداش اعمال. اگر انسان از این دو بگذرد، در حقیقت از همه چیز بسیار مهمتر گذشته است، زیرا تمام موجودات در نهایت فناپذیرند.