شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: شاعر با درد و حسرت از دیاری که دوست دارد خداحافظی میکند و جانش را به یاد محبوبش تقدیم میکند. او از درخواستهایش شرم دارد و در غیاب محبوب، فقط به دعا کردن برای او میپردازد. اگر روزی فرصت دیدن محبوبش پیش بیاید، خوشحال خواهد شد و اگر در دوری بمیرد، این را نیز با خوشنودی میپذیرد. شاعر همچنین از بوی زلف محبوب یاد میکند و آرزو میکند که اگر محبوبش یادش کند، اشعاری زیبا بنویسد. در نهایت، او از این گفتارهای عاشقانه نیز با شادی یاد میکند.
میروم با درد و حسرت از دیارت خیر بادمیگذارم جان به خدمت یادگارت خیر باد
هوش مصنوعی: من با اندوه و حسرت از دیارت میروم و برایت آرزوی خیر و خوشی دارم. جانم به یاد تو و خاطرهات فدای تو باد.
سر ز پیشت برنمیآرم ز دستور طلبشرم میدارم ز روی گلعذارت خیر باد
هوش مصنوعی: من به خاطر شرم و حیا از زیبایی تو، نمیتوانم سرم را از جلویت بلند کنم و از تو چیزی بخواهم.
هر کجا باشم دعا گویم همی بر دولتتاز خدا باد آفرین بر روزگارت خیر باد
هوش مصنوعی: هر کجا که باشم، برای خوشبختی و موفقیت تو از خداوند دعا میکنم. امیدوارم روزگار تو خوب و خوش باشد.
گر دهد عمرم امان رویت ببینم عاقبتور بمیرم در غریبی ز انتظارت خیر باد
هوش مصنوعی: اگر عمری داشتم و اجازه بدهی رویت را ببینم، خوشحال میشوم. و اگر در دوری از تو بمیرم، برایم بهتر است که به امید تو بمیرد.
گر ز چین زلف تو بویی رسد بر خاک مازنده برخیزم ز بوی مشکبارت خیر باد
هوش مصنوعی: اگر بوی زلف چینیات به خاک ما برسد، به خاطر عطر مشکبارت از خواب بیدار میشوم. امیدوارم که این عطر همیشه بر آنجا باد.
گر ز من یاد آوری بنویس آنجا قطعهایسعدیا آن گفتههای آبدارت خیر باد
هوش مصنوعی: اگر به یاد من افتادی، لطفاً در جایی از حرفهای شیرین و دلپذیر من بنویس. سعدی، امیدوارم آن گفتهها بر تو خوش بیفتد.