شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر یاد گذشتهای خوش و نسبت به روزگار غمگین کنونیاش احساس نوستالژی میکند. او از لحظات شیرین با معشوق و خوشیهایی که داشت یاد میکند. زندگیاش پر از عشق و شادی بوده و در این یادآوری، به زیباییها و بیدردیهای آن ایام اشاره میشود. او به وضعیت فعلیاش افسوس میخورد و آرزو دارد که بار دیگر به آن روزهای خوش برگردد. این احساس حسرت و longing برای آن روزهای شاد و آزاد، محور اصلی شعر است.
یاد دارم که روزگاری بودکه مرا پیش غمگساری بود
هوش مصنوعی: به یاد دارم که زمانی بود که من نزد یک دلنواز و تسکیندهنده حضور داشتم.
با لب یار و در بر دلدارهر زمانیم کار و باری بود
هوش مصنوعی: ما همیشه در کنار معشوق و با لبخند او مشغول عشق ورزی و انجام کارهایمان هستیم.
جام عیش مرا نه دردی بودگل وصل مرا نه خاری بود
هوش مصنوعی: جام شادی من هیچ دردی نداشت و گل وصال من هیچ آسیبی نمیزد.
ز اهوی شیرگیر روبهبازدل بیچاره را شکاری بود
هوش مصنوعی: دل بیچاره در جستجوی شکار بود و به خاطر زیبایی و جذابیت زندگی، مانند آهویی که به دام شیر افتاده است، دچار مشکلات و سختیها شده بود.
گرد آب حیات بر خورشیداز خط او بنفشهزاری بود
هوش مصنوعی: پرتوهای خورشید بر روی زمین، گویی باغی از بنفشهها را نمایش میدهند که از شیرینی و زیبایی زندگی نشئت گرفتهاند.
همه اسباب عیشم آمادهیارب آن خود چه روزگاری بود
هوش مصنوعی: همه چیز برای خوشی و لذت من مهیا شده است، خدایا! چه روزگار خوبی بود.
گر جهان موجها زدی ز اغیارسعدیش بس گزیده یاری بود
هوش مصنوعی: اگر دنیا به تو سختی بدهد و مشکلاتی از سوی دیگران برایت پیش آید، خوشبختی تو در این است که یاری خوب و گزیدهای در کنارت هست.