شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بند
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و فراق میپردازد. شاعر به معشوق خود، که او را یک نگار دلبند مینامد، اشاره میکند و احساس ناامیدی و درد ناشی از دوری از او را بیان مینماید. او به عهود و سوگندهایی که در عشق شکسته شده، اشاره میکند و میگوید که هیچ کس در دنیا چون معشوق او زیبا نیست. شاعر از صبر خود در برابر جفا و جور عشق مینالد و به شدت از عذابهای روحی ناشی از این دوری رنج میبرد. او احساس میکند که عشقش او را از عقل و صبرش سلب کرده و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید صبر کند و بر روی عشق خود باقی بماند.
در عهد تو ای نگار دلبند!بس عهد که بشکنند و سوگند
هوش مصنوعی: در زمان تو، ای معشوق عزیز، چقدر عهد و پیمان شکسته شده و سوگندهای دروغین خورده شده است.
بر جان ضعیف آرزومندزین بیش، جفا و جور مپسند
هوش مصنوعی: بر روح آسیبپذیر که آرزو دارد، لطف و محبت بیش از این جفا و ستم را نپذیر.
من چون تو دگر ندیدهام خوبمنظور جهانیان و محبوب
هوش مصنوعی: من مانند تو، زیبا و دلنشین را ندیدهام که جهانیان او را به عنوان معشوق خود میشناسند.
دیگر نرود به هیچ مطلوبخاطر که گرفت با تو پیوند
هوش مصنوعی: دیگر هیچ آرزویی در دل نخواهم داشت، چون ارتباطی عمیق با تو برقرار کردهام.
ما را هوس تو کس نیاموختپروانه به جهد خویشتن سوخت
هوش مصنوعی: ما به هیچکس غیر از تو علاقهای پیدا نکردهایم، مانند پروانهای که به خاطر عشقش به آتش، خود را میسوزاند.
عشق آمد و چشم عقل بر دوختشوق آمد و بیخ صبر برکند
هوش مصنوعی: عشق پدیدار شد و عقل دیگر نتوانست به آن نگاه کند. شوق نیز پیدا شد و صبر را به کلی از میان برداشت.
دوران تو نادر اوفتادستکاین حسن، خدا به کس ندادست
هوش مصنوعی: دوران تو به قدری منحصر به فرد است که این زیبایی خاص فقط به تو بخشیده شده و به هیچکس دیگری داده نشده است.
در هیچ زمانهای نزادستمادر به جمال چون تو فرزند
هوش مصنوعی: در هیچ دورهای مادری مانند تو فرزندی با این زیبایی نداشته است.
ای چشم و چراغ دیده و حی!خون ریختنم چه میکنی هی؟
هوش مصنوعی: ای روشنی چشمانم، در حالی که من به خاطر تو دلم خون است، تو چه غمی بر دلت داری؟
این جُور که میبریم تا کی؟وین صبر که میکنیم تا چند؟
هوش مصنوعی: ما تا کی اینگونه پیش میرویم و تا چند وقت دیگر میتوانیم صبر کنیم؟
هر لحظه به سر درآیدم دودفریاد و جزع نمیکند سود
هوش مصنوعی: هر لحظه که به من نزدیک میشود، دود فریاد و نالهای وجود دارد، اما هیچ چیز از آن سودی نمیبرد.
افتادم و مصلحت چنین بودبیبند نگیرد آدمی پند
هوش مصنوعی: من به زمین افتادم و این سرنوشت بود که آدمی باید بیقید و بند عمل کند و نصیحت را نادیده بگیرد.
دل رفت و عنان طاقت از دستسیل آمد و ره نمیتوان بست
هوش مصنوعی: دل از دست رفت و کنترل طاقت هم از بین رفت. مانند سیلابی که به راه خود ادامه میدهد و هیچ راهی برای جلوگیری از آن وجود ندارد.
من نیستم ار کسی دگر هستاز دوست به یاد دوست خرسند
هوش مصنوعی: من اگرچه خودم نیستم، اما اگر کسی دیگر هم هست، از یاد دوست خوشحال میشوم.
مهر تو نگار سرو قامتبر من رقمست تا قیامت
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو به قدری در وجودم نقش بسته است که تا همیشه با من خواهد ماند.
بادست به گوش من ملامتواندوه فراق، کوه الوند
هوش مصنوعی: باد به گوش من از ملامت و اندوه جدایی کوه الوند میوزد.
دل در طلب تو رفت و دینمجان نیز طمع کنی یقینم
هوش مصنوعی: دل من برای یافتن تو سرگردان شده و ایمانم هم از عشق تو جان میگیرد، اگر کمی به من توجه کنی، مطمئنم به تو میرسیدم.
مستوجب این و بیش ازینمباشد که چو مردم خردمند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من شایسته این چیزها و حتی بیشتر از آن هستم، زیرا مانند انسانهای با درایت و خردمند رفتار میکنم.
بنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرم
هوش مصنوعی: بنشینم و صبر کنم تا کارهایم را به تدریج انجام دهم.