تناجی
سعدی شیرازی

شمارهٔ ۱۵۴

دوش مرغی به صبح می‌نالیدعقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص رامگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که تو رابانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیستمرغ تسبیح خوان و من خاموش