شمارهٔ ۱۵۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مرغی صحبت میکند که در صبح میخواند و صدایش او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. او از دوستش میگوید که تعجب کرده است که صدای مرغی میتواند او را اینگونه مدهوش کند. شاعر پاسخ میدهد که این حالتی انسانی نیست که بخواهد به صدای مرغی توجه نکند، در حالی که مرغ در حال ذکر و تسبیح است و او در سکوت است. این شعر به تأمل در وضعیت انسان و ارتباطش با طبیعت و روحانیت اشاره دارد.
دوش مرغی به صبح مینالیدعقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
هوش مصنوعی: پیش از طلوع صبح، پرندهای میخواند و من دیگر نه عقل داشتم، نه صبر، و طاقت و هوش من از بین رفته بود.
یکی از دوستان مخلص رامگر آواز من رسید به گوش
هوش مصنوعی: یکی از دوستان صمیمیام آیا صدای من به گوشش رسید؟
گفت باور نداشتم که تو رابانگ مرغی چنین کند مدهوش
هوش مصنوعی: او گفت که هرگز فکر نمیکردم صدای یک پرنده بتواند اینقدر مرا مجذوب و گیج کند.
گفتم این شرط آدمیت نیستمرغ تسبیح خوان و من خاموش
هوش مصنوعی: گفتم این رفتار انسانی نیست که من سخن بگویم و تو فقط به ذکر و دعا بپردازی و من در سکوت باشم.