حکایت شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: در این شعر، یکی از پادشاهان خراسان خواب محمود سبکتگین را میبیند که در آن، وجود او به خاک تبدیل شده و تنها چشمانش همچنان زنده و نگران در اطراف میچرخند. دیگر حکما نمیتوانند خواب را تفسیر کنند، اما یک درویش به درستی میگوید که او در فکر از دست دادن سلطنتش است. در ادامه، شاعر به مرگ و نابودی انسانها اشاره میکند و میگوید که اثر وجود آنها بر روی زمین باقی نمانده و تنها نام آنهاست که زنده است. او از دیگران میخواهد که قدر عمر خود را بدانند و پیش از آنکه مرگ فرا برسد، زندگی را غنیمت شمارند.
یکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همیگردید و نظر میکرد. سایر حکما از تأویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگران است که مُلکش با دگران است.
یکی از پادشاهان خراسان خواب عجیبی از محمود سبکتکین دید. در خواب، او را در حالی یافت که تمام وجودش از بین رفته و به خاک تبدیل شده بود، به جز چشمانش که همچنان در حال چرخیدن و نگاه کردن بودند. عالمان نتوانستند این خواب را تفسیر کنند، تا اینکه یک درویش اظهار نظر کرد و گفت: او هنوز نگران است، نگاه میکند و دل در این بند دارد (هر دو معنی برای واژهٔ نگران) که حکومتش در دست دیگران است.
بس نامور به زیر زمین دفن کردهاند کز هستیاش به رویِ زمین بر، نشان نماند
خیلی از افراد مشهور را در زیرِ زمین و در گور دفن کردهاند به طوری که دیگر هیچ نشانی از وجود و هستِ آنها بر روی زمین باقی نمانده است.
وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
و آن لاشهٔ پیر و فرتوت را که در زمین دفن کردند، خاک چنان او را فرو خورد که حتی استخوانی هم از او بر جای نگذاشت.
زندهست نام فَرّخِ نوشینروان به خیر گرچه بسی گذشت که نوشینروان نماند
هنوز نام مبارک انوشیروان به نیکی یاد می شود گرچه سال های زیادی از زمان زندگی کردن او می گذرد.(و چندین سال است که مرده است)
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند
ای فلانی، خوبی کن و عمرت را غنیمت بشمار، پیش از آنکه فریادی بلند شود که فلانی مرده و در میان ما نیست.