حکایت شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: یکی از وزرای ذوالنون مصری نزد او رفت و از سختیهای خدمت به سلطان شکایت کرد. او اظهار داشت که به خاطر امید به خیر و ترس از عذاب سلطنت به خدمت مشغول است و اگر مثل او، خدا را میپرستید، وضعیتش بهتر بود. او به گونهای سخن میگفت که نشان میداد اگر وزیر از خدا میترسید، ممکن بود در ملک خود از جایگاه بهتری برخوردار شود. این متن نشاندهنده تضاد بین خدمت به سلطان و رابطه با خداوند است.
یکی از وزرا پیش ذوالنّون مصری رفت و همّت خواست؛ که روز و شب به خدمتِ سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را، عَزَّ وَ جَلَّ، چنین پرستیدمی که تو سلطان را، از جملهٔ صِدّیقان بودمی.
هوش مصنوعی: یکی از وزرا به دیدن ذوالنّون مصری رفت و از او خواست که همت و ارادهاش را در خدمت سلطان تقویت کند، زیرا او دائماً در تلاش برای خدمت به سلطان است و به خوبی او امید دارد و از عذابش میترسد. ذوالنّون به شدت گریه کرد و گفت: اگر من خداوند را، با تمام وجودم، مانند تو که برای سلطان اینگونه نگران و متعهدی، پرستش میکردم، از جملهی بندگان صالح میشدم.
گر نه اومید و بیمِ راحت و رنجپایِ درویش بر فلک بودی
اگر درویش به امید نعیمِ بهشت و ترس از دوزخ نداشت [و طاعتش صرفاً برای رضای خدا بود،] از درویش هرکاری سر میزد.
ور وزیر از خدا بترسیدی هم چنان کز مَلِک، مَلَک بودی
و اگر وزیر از خداوند همانگونه که از شاه میترسد، بیم داشت به مقام فرشتگان میرسید.