حکایت شمارهٔ ۳۱
این متن درباره نحوه برخورد با سلاطین و شاهان قدیم است. روزی در امر مهمی از امور کشور وزیران انوشیروان نظر میدهند و هر یک نظر متفاوتی دارد؛ بزرگمهر موافق نظر شاه رای میدهد وقتیکه علت را از او جویا میشوند او پاسخ میدهد برای حفظ جان باید با نظر شاه مخالفت نکرد. در پایان این حکایت، دو بیت با همین مضمون آورده شدهاست.
وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همیزدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد.
وزرای انوشیروان درباره امر مهمی از امور مملکت نظر میدادند و هریک نظری متفاوت میگفت. همچنین انوشیروان نیز نظری داشت.
بزرجمهر را رایِ ملِک اختیار آمد.
بزرجمهر با نظر پادشاه موافقت کرد .
وزیران در نهانش گفتند: رایِ ملک را چه مزیّت دیدی بر فکرِ چندین حکیم؟
وزیران در نهانی (دور از حضور انوشیروان) از (بزرگمهر) پرسیدند نظر شاه چه مزیتی داشت که آنرا بر نظر چند حکیم ترجیح دادی؟
گفت: به موجب آن که انجامِ کارها معلوم نیست و رایِ همگان در مشیّت است که صواب آید یا خطا، پس موافقتِ رایِ ملک اولیٰتر است تا اگر خلافِ صواب آید، به علّت متابعت از مُعاتبَت ایمن باشم.
گفت: زیرا پایان و نتیجه کارها معلوم نیست و همه چیز در گرو تقدیر است که درست شود یا غلط. پس موافقت با رای شاه بهتر است تا اگر بد شد به علت پیروی (از او) از سرزنش ایمن باشم.
خلافِ رایِ سلطان رای جُستنبه خونِ خویش باشد دست شستن
تصمیم و نظر دادن برخلاف نظر سلطان؛ همانا از جان گذشتن است.
اگر خود روز را گوید شب است اینبباید گفتن: آنک ماه و پروین!
اگر حتی بگوید که روز، شب است باید گفت: بله ماه و پروین آنجاست!