حکایت شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: یکی از وزرای ملک به زیردستان خود رحم کرد و به آنها کمک کرد. اما ناگهان به غضب ملک گرفتار شد. سایرین برای نجات او تلاش کردند و مقامهای بالاتر هم از او حمایت کردند. بزرگان هم خوبیهای او را ستایش کردند تا اینکه ملک از خشمش گذشت. سپس شخصی دانا گفت که دوستی را باید در نظر داشت و در مقابل مشکلات باید صبور بود و در خاطر داشت که باید نیکی را ادامه داد. او این موضوع را با مثالی از دوستی و پختن دیگ نیکخواهان بیان کرد و به این نکته اشاره کرد که حتی اگر مشکلاتی پیش آید، باید در کار نیک ثابت قدم ماند.
یکی از وزرا به زیردستان رحم کردی و صلاحِ ایشان را به خیر توسّط نمودی.
یکی از وزیران به زیر دستانش رحم کرد و برای اصلاح و رفع اختلاف میان همگنان واسطه ی خیر شد.
اتفاقاً به خطابِ ملِک گرفتار آمد.
از قضا پادشاه عذر او را خواست.
همگنان در مَواجِبِ استخلاصِ او سعی کردند و مُوَکَّلان در مُعاقبتش ملاطفت نمودند و بزرگانْ شکرِ سیرتِ خوبش به اَفواه بگفتند تا ملک از سرِ عتابِ او درگذشت.
دوستان او برای خلاص شدن و نجات او تلاش کردند و موکلان ( مأموران زندان ) در مجازات کردن او با ملایمت برخورد کردند همچنین اشخاصِ صاحب کرامت از سیرت خوبِ او به دیگران گفتند و نتیجه این شد که پادشاه از مجازات و سرزنش او گذشت.
صاحبدلی بر این اطّلاع یافت و گفت:
شخصی با درک و بینش از این موضوع مطلع شد و بیان کرد:
ﺗﺎ دلِ دوﺳﺘﺎن ﺑﻪ دﺳﺖ ﺁریﺑﻮﺳﺘﺎنِ ﭘﺪر ﻓﺮوﺧﺘﻪ ﺑﻪ
برای اینکه دلِ دوستان را به دست بیاوری حتی می ارزد باغ و بوستان پدری ( که به تو به ارث رسیده ) را بفروشی و به آنها کمک کنی.
پختنِ دیگِ نیکخواهان را هر چه رختِ سراست سوخته به
دیگ در اینجا با علاقه حال و محل به معنای طعام به کار رفته است یعنی برای پختن طعام در دیگ نیکخواهان شایسته و بهتر است که حتی رخت و لوازم خانه را سوزاند و با آن آتشی ایجاد کرد.
ﺑﺎ ﺑﺪاﻧﺪﻳﺶ هم ﻧﻜﻮﻳﻰ کندهنِ ﺳﮓ ﺑﻪ ﻟﻘﻤﻪْ دوﺧﺘﻪ ﺑﻪ
به شخص بدخواه و بد نیت هم خوبی کن زیرا دهانِ سگ ( شخص بدخواه) همان بهتر که با لقمه ای ( نکویی) دوخته و بسته شود.