حکایت شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: هارون الرشید، زمانی که پسرش از دشنام یک سرهنگ زاده به مادرش شکایت کرد، به مشاوران خود درباره جزای او پرسید. برخی پیشنهاد کشتن، بریدن زبان و تبعید او را دادند، اما هارون بر این باور بود که بهترین کار بخشش است. او به پسرش گفت اگر نمیتواند عفو کند، بهتر است خود نیز دشنامی به مادر آن فرد دهد تا حد انتقام از مرز بگذرد و این ظلم از طرف آنها نباشد. او تأکید کرد که مردان واقعی کسانی هستند که در زمان خشم، به اقدام های ناپسند تن نمیدهند.
یکی از پسرانِ هارونالرَّشید پیش پدر آمد خشمآلود که فلان سرهنگزاده مرا دشنامِ مادر داد.
(هارون الرشید پنجمین خلیفه عباسی که در طوس درگذشته است) ؛ یکی از پسران هارون الرشید خمشگین به نزد پدر آمد و گفت : فرزندِ یکی از سرهنگ ها به من دشنام مادر داده است.
هارون ارکان دولت را گفت: جَزایِ چنین کس چه باشد؟
هارون از صاحب منصبان و بزرگان دولت پرسید : مجازات چنین فردی باید چگونه باشد ؟
یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی.
نظرات متفاوت بود : یکی به کشتن او دیگری به بریدن زبان او و شخص دیگری به مصادره اموال و تبعید کردنش رای دادند.
هارون گفت: ای پسر! کَرَم آن است که عفو کنی و گر نتوانی تو نیزش دشنامِ مادر ده، نه چندان که انتقام از حد درگذرد. آن گاه ظلم از طرفِ ما باشد و دعوی از قِبَلِ خصم.
هارون گفت : ای پسر بزرگواری آن است که او را ببخشی و عفو کنی و اگر نمیتوانی او را ببخشی تو هم به او دشنام مادر بده اما نباید کینه جویی تو از حد بگذرد زیرا در این صورت ما ظالم می شویم و طرف مقابل خود را مظلوم و دارای حق شکایت می داند.
نه مرد است آن به نزدیکِ خردمندکه با پیلِ دمان پیکار جوید
در نزدِ انسان خردمند مرد( انسان عاقل و شایسته ) کسی نیست که با فیلی خشمگین ستیز و جنگ کند ( زیرا این کار هم نابخردانه است هم خود ویرانگر)
بلی مرد آن کس است از رویِ تحقیقکه چون خشم آیدش، باطل نگوید
خشم آزمونی است که انسانِ خردمند و بااخلاق را از دیگران جدا میکند؛ مردِ حقیقی کسی است که تحتِ تأثیر خشم، کنترلِ گفتار و رفتار خود را از دست نمیدهد و از گفتنِ کلماتِ ناروا، توهینآمیز یا ناشایست پرهیز میکند.