حکایت شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: عبدالقادر گیلانی رحمة الله علیه را در حرم کعبه دیدند که بر خاک نشسته و با دلشکستگی از خداوند طلب آمرزش میکند. او از خدا میخواهد که اگر مستحق عذاب باشد، در روز قیامت او را نابینا برساند تا شرمنده نیکان نشود. او به خداوند میگوید که هر روز هنگام بیداری با یاد او زندگی میکند و هرگز او را فراموش نخواهد کرد.
عبدالقادرِ گیلانی را، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، دیدند در حرمِ کعبه روی بر حَصْبا نهاده، همیگفت: ای خداوند! ببخشای! وگر هرآینه مستوجب عقوبتم؛ در روزِ قیامتم نابینا برانگیز تا در رویِ نیکانْ شرمسار نشوم.
هوش مصنوعی: عبدالقادر گیلانی، رحمت خدا بر او باد، در حرم کعبه دیده شد که بر روی خاک نشسته و اینگونه دعا میکرد: ای خدا! مرا ببخش، چرا که اگر بخواهی، حقاً سزاوار عذاب هستم. در روز قیامت مرا نابینا برانگیز تا در برابر نیکان شرمنده نباشم.
روی بر خاکِ عجز، میگویمهر سحرگه که باد میآید:
هر بامداد پگاه که نسیم میوزد، رخ بر خاکِ ذلّت نهاده میگویم:
«ای که هرگز فرامشت نکنم هیچت از بنده یاد میآید؟»
«ای که هیچگاه از یادم نمیروی، هرگز مرا یاد میکنی؟»