حکایت شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: نویسنده در این متن به یادآوری تجربهای میپردازد که در زمان جوانی به دعوت شیخ خود از شنیدن موسیقی دوری کرده، اما به دلیل ضعف نفس و تمایلات جوانی نتوانسته به این توصیه عمل کند. او به مجلس مطرب میرود و تحت تأثیر صدای او قرار میگیرد، به طوری که از شدت لذت آواز، به غفلت از توصیههای شیخ دچار میشود. دوستانش او را به خاطر این رفتار مورد سرزنش قرار میدهند و او با دفاع از خود به این نکته اشاره میکند که شاید این نشست با مطرب باعث توبهاش و ترک سماع در آیندهاش شود. در نهایت، نویسنده به تأثیر عمیق آوازها و جذابیتهای موسیقی اشاره کرده و به زیباییهای آن و تناقضات ناشی از اختیار و دیانت پرداخته است.
چندانکه مرا شیخِ اَجَلّ، ابوالفرج بن جوزی، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، ترکِ سَماع فرمودی و به خلوت و عُزلت اشارت کردی، عُنْفُوانِ شَبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب؛
بعد از آن که استاد بزرگ ابوالفرج بن جوزی، رحمت خدا بر او باد، مرا از رقص و آواز منع و به زندگی در خلوت و گوشهنشینی دعوت کرد، نیروی جوانیام بر من چیره شد و خواستار برآوردن میل و آرزو شدم.
ناچار به خلافِ رایِ مربّی قدمی برفتمی و از سماع و مُجالست حَظّی برگرفتمی و چون نصیحتِ شیخم یاد آمدی، گفتمی:
هوش مصنوعی: بیمیل به نظر مربی، راهی دیگر در پیش گرفتم و از شنیدن موسیقی و مجالست بهرهای بردم. وقتی نصیحت استاد به یادم آمد، گفتم:
قاضی ار با ما نشیند، برفشاند دست رامحتسِب گر مَی خورد، معذور دارد مست را
فقیه هم اگر با ما همنشین شود به دست افشانی و رقص خواهد پرداخت، چه نهیکننده از منکر خود می بنوشد عذرِ مستان را میپذیرد و به گناهِ میخوارگی مؤاخذه نمیکند.
تا شبی به مَجْمَعِ قومی برسیدم که در میان مطربی دیدم؛
هوش مصنوعی: یک شب به جمعیتی رسیدم که در میان آنها یک مطرب حضور داشت.
گویی رگِ جان میگسلد زخمهٔ ناسازشناخوشتر از آوازهٔ مرگِ پدر، آوازش
پنداری مضرابِ خارج از اصول و نغمهٔ ناهنجارِ این مطرب شاهرگ حیات آدمی را میبُرَد. آوای وی از خروش و بانگی که در مرگِ پدر برمیآید نادلپذیرتر است.
گاهی انگشت حریفان از او در گوش و گهی بر لب که خاموش!
گاهی یارانِ بزم انگشت در گوش میکردند تا آوای ناخوش وی را نشنوند و گاهی [انگشت] بر لب مینهادند تا وی را به سکوت بخوانند.
نُهاجُ اِلیٰ صَوْتِ اْلاَغانی لِطیبِهاوَ اَنْتَ مُغَنٍّ اِنْ سَکَتَّ نَطیبُ
ما از خوشیِ نغمهٔ آوازها برانگیخته میشویم و چون تو آواز بخوانی، اگر خاموش شوی حال ما خوش میشود.
نبیند کسی در سَماعت خوشیمگر وقتِ رفتن که دَم درکشی
در آواز تو کس لطفی نمییابد، جز آن هنگام که به جان سپردن خاموشی گزینی و از خواندن باز مانی.
چون در آواز آمد آن بَرْبَطسرایکدخدا را گفتم: از بهر خدای
چون بربطنواز به آوازهخوانی پرداخت به صاحبخانه گفتم: برای رضای خدا یا سیماب (جیوه) در گوشم بریز تا کَر شوم یا درِ سرای باز کن تا بگریزم.
زَیْبَقم در گوش کُن تا نشنومیا دَرَم بگشای تا بیرون روم
هوش مصنوعی: به من بگو که چه کاری انجام دهم تا صدای آن را نشنوم، یا در را باز کن تا بتوانم خارج شوم.
فیالجمله پاسِ خاطر یاران را موافقت کردم و شبی به چند مُجاهده به روز آوردم.
هوش مصنوعی: در مجموع، به خاطر دوستانم تصمیم گرفتم و چند شب به سختی و تلاش گذراندم.
مؤذّن بانگِ بیهنگام برداشتنمیداند که چند از شب گذشتهاست
اذانگوی بیموقع آواز برآورد، نمیداند که چند ساعت از شب سپری شده است.
درازیِّ شب از مژگانِ من پرسکه یکدم خواب در چشمم نگشتهاست
طول شب از چشم من سوال کن که یک نَفَس هم خواب بر آن گذر نکرده است.
بامدادان به حکم تبرّک دستاری از سر و دیناری از کمر بگشادم و پیش مُغَنّی نهادم و در کنارش گرفتم و بسی شکر گفتم.
هوش مصنوعی: صبح زود، به نشانهی برکت، دستاری از سر برداشتم و دینی را که به کمر بسته بودم باز کردم و به نزد خوانندهی موسیقی رفتم و در کنارش نشستم و از او بسیار تشکر کردم.
یاران ارادتِ من در حقّ او خلافِ عادت دیدند و بر خِفَّتِ عقلم حمل کردند.
هوش مصنوعی: دوستان من که نسبت به او محبت و ارادت داشتند، رفتار غیرمعمولی از من دیدند و بر بیفکری من خرده گرفتند.
یکی زآن میان زبان تعرّض دراز کرد و ملامت کردن آغاز، که این حرکت مناسب رایِ خردمندان نکردی؛ خرقهٔ مَشایخ به چنین مطربی دادن که در همه عمرش درمی بر کف نبوده است و قُراضهای در دف.
هوش مصنوعی: یکی از آنها زبانش را دراز کرد و شروع به ملامت کردن کرد و گفت که این عمل به نظر خردمندان نادرست است. او به کسی که همیشه در عمرش چیزی برای بخشیدن نداشته، و تنها به نواختن دقت دارد، نمیتواند لباس مشایخ را بدهد.
مطربی، دور از این خجسته سرایکس دو بارش ندیده در یک جای
هوش مصنوعی: موسیقیدان، هیچکس را در این خانهی خوشبخت دو بار در یک مکان ندیده است.
راست چون بانگش از دهن برخاستخلق را موی بر بدن برخاست
هوش مصنوعی: وقتی صدای او بلند شد، همه احساس هیجان کردند و مو را بر تنشان سیخ سیخ شد.
مرغِ ایوان ز هولِ او بپریدمغز ما برد و حلقِ خود بدرید
هوش مصنوعی: پرندهای که در ایوان نشسته بود، از ترس او پرواز کرد و ما را نیز دچار نگرانی و پریشانی کرد، به طوری که گویی خود را هم از دست دادیم.
گفتم: زبانِ تعرّض مصلحت آن است که کوتاه کنی که مرا کرامتِ این شخص ظاهر شد.
هوش مصنوعی: گفتم: باید به گونهای صحبت کنی که مختصر و مفید باشد، چون من از شخصیت این فرد به وضوع احترام گذاشته شدم.
گفت: مرا بر کیفیّتِ آن واقف نگردانی تا منش هم تقرّب کنم و بر مطایبتی که کردم استغفار گویم؟
هوش مصنوعی: گفت: آیا مرا از وضعیت آن آگاه نمیکنی تا بتوانم به درگاه تو نزدیکتر شوم و بابت کارهایی که انجام دادهام، عذرخواهی کنم؟
گفتم: بلی! به علّتِ آن که شیخِ اَجَلّم بارها به ترکِ سَماع فرموده است و موعظهٔ بلیغ گفته و در سمعِ قبول من نیامده. امشبم طالعِ مَیْمون و بختِ همایون بدین بُقعه رهبری کرد تا به دست این توبه کردم که بقیّتِ زندگانی گِردِ سَماع و مخالطت نگردم!
هوش مصنوعی: گفتم: بله! زیرا شیخ بزرگوار بارها به ترک گوش دادن به موسیقی توصیه کرده و نصیحتهای مؤثری بیان کرده است که به دل من ننشستهاند. امشب هم بخت خوب و شانس خوب، مرا به این مکان راهنمایی کرد تا با این توبه، تصمیم بگیرم که در باقی عمرم دور از موسیقی و معاشرت با آن باشم.
آواز خوش از کام و دهان و لبِ شیرینگر نغمه کند ور نکند دل بفریبد
آوای دلپذیر از دهانِ مطربِ خوشخوانِ زیبا، چه زیر بخواند و چه بَم بخواند دل میبَرَد.
ور پردهٔ عُشّاق و خراسان و حجاز استاز حنجرهٔ مطربِ مکروه نزیبد
ولی اگر نوای عُشّاق و خراسان و حجاز (هر کدام نامِ نوایی از دوازده مقامِ موسیقی است) از نای خنیاگری ناخوشآواز و زشتدیدار برآید، نکو نمینماید.