حکایت شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی درباره یک کاروان در زمین یونان روایت میشود که مورد دستبرد دزدان قرار میگیرد و بازرگانان و کاروانیان برای نجات اموالشان ناله و زاری میکنند اما فایدهای ندارد. لقمان حکیم در این کاروان حضور دارد و وقتی از او خواسته میشود که به دزدان نصیحتی کند تا از اموال آنها دست بردارند، او میگوید که نصیحت به دلهای سیاه و تاریک اثری ندارد. او همچنین اشاره میکند که مشکل از طرف خود آنهاست و باید در زمان آرامش و سلامت به یکدیگر کمک کنند تا در روزهای سخت دچار بلا نشوند. لقمان تأکید میکند که اگر کسی به زاری چیزی را بخواهد، باید کمک کند تا از ظلم جلوگیری شود.
کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمتِ بیقیاس ببردند.
کاروانی را در سرزمین یونان دستبرد زدند و کالاهای فراوان و بینظیر آن را با خود بردند.
بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شَفیع آوردند و فایده نبود.
هوش مصنوعی: تاجران به شدت گریه و زاری کردند و از خدا و پیامبر استمداد کردند، اما این درخواستها اثری نداشت.
چو پیروز شد دزدِ تیرهروانچه غم دارد از گریهٔ کاروان؟!
هوش مصنوعی: وقتی دزد ظالم پیروز میشود، برایش اهمیتی ندارد که کاروان به خاطر این شکستش گریه میکند.
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود.
هوش مصنوعی: لقمان حکیم در آن کاروان بود.
یکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظهای گویی تا طرفی از مالِ ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود.
هوش مصنوعی: یکی از مسافران گفت: آیا نمیتوانی به این افراد نصیحتی کنی یا پیامی بدهی تا بخشی از مال ما را رها کنند؟ چون واقعا نادرست است که چنین نعمتهایی ضایع شوند.
گفت: دریغ کلمهٔ حکمت با ایشان گفتن.
هوش مصنوعی: گفت: کاش میتوانستم با آنها دربارهٔ حکمت صحبت کنم.
آهنی را که موریانه بخوردنتوان برد از او به صِیقَل زنگ
چون زنگار همهٔ آهن را تباه کرد دیگر با هیچ زدایندهای نمیتوان زنگ از آهن سترد؛
با سیهدل چه سود گفتن وعظ؟نرود میخِ آهنی، در سنگ
به تیرهدرون هم پند گفتن سود ندارد، همچنانکه میخ آهنین در دلِ سنگ فرو نتواند رفت.
همانا که جرم از طرف ماست.
هوش مصنوعی: همانطور که میدانیم، تقصیر بر عهدهی ماست.
به روزگارِ سلامت، شکستگان دریابکه جبرِ خاطرِ مسکین بلا بگرداند
در روزهای خوشی و تندرستی به دستیاری ضعیفان بپرداز، که دلجوییِ درماندگان بلاها و آزمونهای سختِ روزگار را از تو دور میکند.
چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزیبده وگرنه ستمگر به زور بستاند
چون گدای حاجتمند چیزی خواهد به وی بده و اگر ندهی ظالم از تو به جبر و ستم خواهد گرفت.