حکایت شمارهٔ ۲۹
ابوهریره رضی الله عنه هر روز به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میآمد و پیامبر به او میگفت که هر روز نیاید تا محبتشان بیشتر شود. کسانی درباره کسی که روزی پیوسته در دلهای مردم جا دارد، میگویند که مانند آفتاب است و محبوبیتش به خاطر دیدن مکرر اوست. البته رفت و آمد به دیدار دیگران اشکالی ندارد، اما باید در حدی باشد که دیگران نگویند که زیاد شده است. اگر خود را سرزنش کنی، نباید از کسی ملامت بشنوی.
ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.
معنی «زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً»: یک روز در میان، مرا دیدار کن تا بر دوستداری بیافزایی.
صاحبدلی را گفتند: بدین خوبی که آفتاب است، نشنیدهایم که کس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: برای آنکه هر روز میتوان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب.
به صاحب دلی گفتند: با این همه خوبی که خورشید دارد، تا به حال نشنیدهایم که کسی او را دوست داشته باشد یا به او عشق ورزد. صاحب دل پاسخ داد: دلیلش این است که او را هر روز میتوان دید، مگر در زمستان که به خاطر ابرها و تاریکیها پنهان میشود و محجوب میگردد.
به دیدارِ مردم شدن عیب نیستولیکن نه چندان که گویند: بس
به ملاقات مردم رفتن بد نیست، ولی نه به آن اندازه که گویند: دیدار کافی است و دیگر میا.
اگر خویشتن را ملامت کنیملامت نباید شنیدت ز کس
اگر خود بر زشتکاریْ خویشتن را سرزنش کنی، همانا از کس نکوهش نشنوی، چه خود کاری را که سزاوار خردهگیری باشد، هرگز نکنی.