حکایت شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: شخصی از بزرگان، به دلیل بادی که در شکمش پیچیده بود، تحت فشار قرار گرفت و نتوانست خود را کنترل کند. او به دوستانش گفت که در آنچه انجام داده اختیاری نداشته و نباید او را گناهکار دانست. او به آنها توصیه کرد که با او رحمت و بخشش داشته باشند. سپس، اشاره میکند که شکم مانند زندان باد است و کسی که عاقل باشد، نباید اجازه دهد باد در شکم او را در بند کند. در نهایت، او به خطر افراد تندخو اشاره میکند و توصیه میکند که نباید در برابر آنها دست دراز کرد.
یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید.
هوش مصنوعی: یکی از بزرگان دچار باد معده شد و نتوانست خود را کنترل کند و ناخواسته چیزی از او خارج شد. او به دوستانش گفت: من در این کار اختیاری نداشتم و گناهی بر گردن من نیست و این وضعیت باعث راحتی من شد. شما هم باید با بزرگی من این موضوع را ببخشید.
شکم زندانِ باد است ای خردمندندارد هیچ عاقل باد در بند
هوش مصنوعی: شکم مثل زندانی برای باد است، ای فرد دانا. هیچ عاقلی نمیتواند ببیند که باد در این بند گرفتار نیست.
چو باد اندر شکم پیچد فرو هلکه باد اندر شکم بار است بر دل
هوش مصنوعی: زمانی که باد به داخل شکم برمیگردد، آن را خالی کن؛ زیرا که وجود باد در شکم بار سنگینی بر دل میآورد.
حریفِ تُرُشرویِ ناسازگار،چو خواهد شدن، دست پیشش مدار
چون یارِ دژمروی و ناموافق آهنگِ رفتن کند، بازش مدار.