حکایت شمارهٔ ۳۲
پادشاهی از یک عابد میپرسد که اوقات و روزگار او چگونه میگذرد؟ عابد از این شکایت میکند که عیالواری و غم معیشت خانواده اجازه نمیدهد که بهدرستی به عبادت بپردازد. پادشاه دستور داده و به او کمک مالی میکند. شاعر در پایان از دشواری غم معیشت عیال و فرزندان؛ و تضاد آن با شیوه زندگی عابدان و اهل مناجات گفته است.
یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عِیالان داشت: اوقاتِ عزیز چگونه میگذرد؟ گفت: همه شب در مناجات و سحر در دعایِ حاجات و همه روز در بند اِخراجات.
معنی اِخراجات: هزینهها (در حقیقت یعنی بیرون آوردن وجه و صرف کردن آن)
ملِک را مضمونِ اشارتِ عابد معلوم گشت. فرمود تا وجهِ کَفافِ وی معیّن دارند و بارِ عِیال از دلِ او برخیزد.
(«مضمونِ اشارتِ عابد»: معنیِ ایما و سخنِ مرموزِ عابد / معنی «وجه کفاف»: پولی که مرد را از درخواست بینیاز کند.)
ای گرفتارِ پای بندِ عیالدیگر آسودگی مبند خیال
ای اسیر زن و فرزند، از این پس تصّور آسایش نیز نتوانی کرد؛
غمِ فرزند و نان و جامه و قوتبازت آرد ز سِیر در مَلَکوت
تیمارِ فرزند و غمِ فراهم آوردن نان و لباس و خوراک، روح بلندپرواز تو را از گردش در جهانِ معنی (ملکوت) بازمیدارد و در این خاکدان گرفتار میسازد.
همه روز اتّفاق میسازمکه به شب با خدای پردازم
تمام روز عزم استوار میدارم که شبانگاه دل به ذکر حق مشغول دارم
شب چو عَقدِ نماز میبندمچه خورد بامداد فرزندم؟
شبهنگام چون به اقامت نماز بر میخیزم در اندیشه و نگران آنم که بامدادان فرزندان من چیزی برای خوردن ندارند و گرسنه میمانند.