حکایت شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: شخصی مست بر سر راهی خوابیده بود و کنترل خود را از دست داده بود. عابدی از کنار او عبور کرد و به حال بد او نگاه کرد. جوان مست بیدار شد و گفت: اگر به بیهودگیها میگذرید، با احترام عبور کنید. وقتی انسانی خطا میکند، بهتر است با حوصله او را بپوشانید. ای پارسا، چرا از گناهکار روی میگردانی؟ اگر من بهدرستی عمل نمیکنم، تو نیز با جوانمردی از کنار من بگذر.
یکی بر سرِ راهی مستْ خفته بود و زمامِ اختیار از دست رفته.
شخصی در میانه راه مست و ناهشیار بود و کنترل خود را از دست داده بود.
عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالتِ مستقبَح او نظر کرد.
عابدی از کنار او عبور کرد و در حالی که او در وضعیت نامناسبی بود، به او نگاه کرد.
جوان از خوابِ مستی سر بر آورد و گفت:
اِذاٰ مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
چون به ناشایستی (خطایی) بگذرند، جوانمردانه بگذرند (و چشم بپوشند)
اِذا رَأیْتَ اَثِیماً کُنْ سٰاتِراً وَ حَلیماًیا مَنْ تُقَبِّحُ اَمْرِی لِمْ لا تَمَرُّ کَرِیماً
چون بزهکاری را بینی، پردهپوش و بردبار باش. ای که کارِ مرا زشت میشماری چرا کریمانه بر من نمیگذری؟ (و چشم نمیپوشی؟).
متاب ای پارسا، روی از گنهکاربه بخشایندگی در وی نظر کن
ای پرهیزگار از بزهکار اِعراض مکن و به چشم عفو و اغماض در وی ببین.
اگر من ناجوانمردم به کردارتو بر من چون جوانمردان گذر کن
اگر من به عمل رادمرد و نکوکار نباشم، تو بر من کریموار بگذر و به دیدهٔ بخشایش بنگر.