حکایت شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: شاعر از ناله نکردن از زمان و گردش آسمان میگوید و تنها زمانی که ناراحت شده، زمانی است که پایش برهنه و بینوا بوده و قادر به خرید کفش نبوده است. او به جامع کوفه میرود و شخصی را میبیند که حتی پا ندارد و از این رو شکر نعمتهای خدا را به جا میآورد و بر بیکفشی خود صبر میکند. در ادامه، شاعر اشاره میکند که گاهی افراد چیزهایی که دارند، از جمله مرغ بریان، در نظر دیگران کمارزش و بیاهمیت به نظر میرسد، اما کسی که امکانات و توانی ندارد، جایگزین آن برایش همان شلغم پخته است. به طور کلی، شعر به قدردانی از نعمتها و صبر در مواجهه با مشکلات تأکید میکند.
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم. به جامعِ کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
هیچ زمانی از گردش و بالا و پایین روزگار شاکی نبودم و از تقدیر آسمان عصبانی و غمگین نشده بودم مگر وقتی که پایم بدون کفش مانده بود و چندان تهیدست بودم که نمیتوانستم کفشی بخرم. با آن حالت دلتنگی به مسجد جامع کوفه رفتم و یکی را دیدم که پا نداشت پس از دیدن این صحنه شکر خدا را به جا آوردم و نداشتن کفش را تحمل کردم.
مرغِ بریان به چشمِ مَردمِ سیرکمتر از برگِ تَرّه بر خوان است
مرغ بریان در دیدهٔ شخصِ سیر از یک برگ سبزی بر سفره نیز خوارتر است.
وآن که را دستگاه و قوَّت نیستشلغمِ پخته، مرغِ بریان است
ولی آنکس که استطاعت و توانایی ندارد شغلم پخته در نظرش مرغ بریان است.