حکایت شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: در متن آمده است که مسافری در بیابان گم شده و با تمام تلاشش نتوانسته راهی پیدا کند و در نهایت به شدت در خطر هلاکت قرار میگیرد. طایفهای به او رسیده و درمهایی (پول) را در مقابلش میبینند که بر زمین گذاشته شده است. در ادامه به این نکته اشاره میشود که فردی که در بیابان به شدت گرسنه و فقیر است، حتی اگر تمام ثروت دنیا را داشته باشد، نمیتواند گام بردارد و زندگیاش ارزشمندتر از ثروت خالی است. شلغم پخته برای او بهتر از نقرهی بیارزش است.
هم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:
مانند دو حکایت قبل در بیابان وسیعی مسافری گم شده بود و نان و آب او تمام شده و طاقتی برای او نمانده بود و جایی راهم پیدا نکرد که آب و غذا باشد و استراحت کند وی مقداری پول و سکه داشت معنی «دِرَمی چند بر میان داشت»: چند سکّهٔ نقره در هَمیان بر کمر بسته بود. نهایتا با سختی و عذاب هلاک شد و مرد پس از مدتی قومی از آن بیابان عبور کردند و سکه های اورا دیدند که در مقابل خود گذاشته و بر روی خاک این را نوشته بود؛
گر همه زَرِّ جعفرى داردمَردِ بىتوشه برنگیرد گام
مسافر بیتوشه قدمی پیش نتواند نهاد، اگر چه فراوان زر خالص با خود داشته باشد.
در بیابان فقیرِ سوخته راشلغمِ پخته بِه که نقرهٔ خام
در بیابان درویشِ در آتش گرسنگی گداخته را شلغمِ پخته بهتر از نقرهٔ خالص است.