تناجی
سعدی شیرازی

حکایت شمارهٔ ۱۷

هم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفه‌ای برسیدند و درم‌ها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:
گر همه زَرِّ جعفرى داردمَردِ بى‌توشه برنگیرد گام
در بیابان فقیرِ سوخته راشلغمِ پخته بِه که نقرهٔ خام