حکایت شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: داستان دربارهی یک پیرمرد است که از عشقش به دختری جوان سخن میگوید. او در تلاش است تا دل دختر را به دست آورد و شبهای طولانی را با شوخی و لطیفه میگذرانید که مبادا دختربه او حس بیگانگی کند. پیرمرد به مزایای معاشرت با خود اشاره میکند و او را از خطرات عاشق شدن به جوانان بیتجربه هشدار میدهد، جوانانی که ثبات و وفاداری ندارند.
اما دختر با شنیدن صحبتهای پیرمرد به یاد سخنان قابلهاش میافتد که میگوید: "زن جوان بهتر است با پیر مردی زندگی کند تا اینکه با جوانی همیشه در حال تغییر." او در نهایت به این نتیجه میرسد که نمیتواند با پیرمرد ادامه دهد و از او جدا میشود.
دختر پس از مدتی، با جوانی ازدواج میکند که به او آزار و مشکلاتی میرساند. با این حال، او از بودن در این رابطه خشنود است و به یاد پیرمرد میگوید که تحمل زحمات بیوفایی بهتر از گرفتار شدن در عذاب عشق اوست. داستان به ما میآموزد که وفاداری و ثبات در روابط مهمتر از جوانی و زیبایی ظاهری هستند.
پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد.
هوش مصنوعی: پیرمردی داستانی نقل میکند که دختری را خواسته و اتاق خود را با گل تزئین کرده و در خلوت با او نشسته است. او به دختربان نگاه کرده و دلش را به او سپرده است. شبهای طولانی را بدون خواب گذرانده و شوخیها و لطیفههایی گفته تا شاید او را به خود نزدیک کند و از تنهایی دورش کند.
از جمله میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.
هوش مصنوعی: میگفتم که شانس تو خوب بوده و تو به خوبی فرصت صحبت با فردی با تجربه و دانا را پیدا کردهای که سالهای زیادی را با مختلفی از سختیها و خوشیها سپری کرده و میداند چگونه باید رفتار کند. او انسانی دلسوز و مهربان است و به خوبی میداند چگونه با دیگران صحبت کند و کلامش دلنشین و شیرین است.
تا توانم دلت به دست آرمور بیازاری ام نیازارم
هوش مصنوعی: من تا جایی که بتوانم، تلاش میکنم که دل تو را به دست بیاورم و اگر به من آسیبی برسانی، هرگز تو را آزار نخواهم داد.
ور چو طوطی شکر بود خورشتجان شیرین فدای پرورشت
هوش مصنوعی: اگر خورشت جان تو مانند شکر باشد، جان شیرینم را برای پرورش تو فدای تو میکنم.
نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.
هوش مصنوعی: تو در دام جوانی فریبنده و تندخو نیفتادی که هر لحظه هوس جدیدی به سرش میزند، هر روز تصمیمی میگیرد، شبها جایی میخوابد و صبحها دوستی تازه پیدا میکند.
وفاداری مدار از بلبلان چشمکه هر دم بر گلی دیگر سرایند
هوش مصنوعی: به وفاداری بلبلان چشم اعتماد نکن، زیرا آنها هر لحظه بر گلی دیگر نشسته و آواز میخوانند.
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.
هوش مصنوعی: برخلاف افراد سالخورده که زندگی را بر اساس عقل و ادبیات میگذرانند، جوانان به دلیل نادانی و جهالت خود رفتار میکنند.
ز خود بهتری جوی و فرصت شمارکه با چون خودی گم کنی روزگار
هوش مصنوعی: بهتر است به دنبال فردی بهتر از خودت باشی و از فرصتی که داری بهره ببر. زیرا اگر تنها به خودت بسنده کنی، ممکن است زمان را از دست بدهی.
گفت: چندین بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.
هوش مصنوعی: او گفت: بارها این حرفها را زدم و فکر کردم که او به من علاقهمند شده و در دام من افتاده است. ناگهان از روی درد نفس عمیقی کشید و گفت: تمام این حرفهایی که زدی در سنجش عقل من ارزشی ندارد، چون وقتی از دستیار خودم شنیدم که گفت: اگر تیر در پهلوی زن جوانی بنشیند، بهتر است از اینکه به یک پیرمرد آسیب بزند.
لمّا رَأَت بَینَ یَدَی بَعلِهاشَیئاً کَأرخیٰ شَفَةِ الصّائِمِ
ترجمهٔ ابیات عربی به نقل از شرح استاد خزائلی: چون آن زن در پیش شوهر خود چیزی سست و فرو افتاده تر از لب روزهدار دید گفت: این که با اوست مردهایست و فقط برای خفته تعویذ و افسون سودمند تواند بود نه برای مرده.
تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌوَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِمِ
هوش مصنوعی: میگویی که او مرده است، اما در واقع مراسم مذهبی فقط برای خوابزدهها است.
زن کز بر مرد بی رضا برخیزدبس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
اگر زنی بدون آنکه از [همآغوشی] مرد راضی شده باشد از کنار شوهرش برخیزد، مشکلات و آشوبهای فراوان از منزل آنان ایجاد خواهد شد.
پیری که ز جای خویش نتواند خاستالا به عصا کی اش عصا برخیزد
پیرمردی که نمیتواند بدون کمک عصا از جای خود بلند شود، چگونه عصای او [= آلت تناسلیِ او] به نعوظ میرسد (راست میشود)؟
فی الجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت بر آمد، عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهیدست بدخوی. جور و جفا میدید و رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که: الحمدلله که از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.
هوش مصنوعی: به طور کلی، امکان توافق وجود نداشت و به جدایی انجامید. زمانی که دوران عده به پایان رسید، او ازدواج کرد با جوانی تندخوی، پرتوقع و بدخلق که وضعیت مالی خوبی نداشت. او تحت فشار و سختی قرار گرفت و رنج و درد زیادی را تحمل کرد، اما همچنان شکرگزار بود و میگفت: سپاس خدا را که از آن عذاب دردناک رهایی یافتهام و به این نعمت رسیدهام.
با این همه جور و تندخوییبارت بکشم که خوبرویی
هوش مصنوعی: با وجود تمام سختیها و رفتارهای تند تو، باز هم به خاطر زیباییات مجبورم باری را به دوش بکشم.
با تو مرا سوختن اندر عذاببه که شدن با دگری در بهشت
هوش مصنوعی: دوست داشتن تو و تحمل درد و رنج ناشی از آن برای من بهتر از آن است که با کسی دیگر در آرامش و خوشی باشم.
بوی پیاز از دهن خوبروینغزتر آید که گل از دست زشت
هوش مصنوعی: بوی پیاز از دهان کسی که زیباست و خوشنماست، بهتر و خوشایندتر حس میشود تا عطر گل از دست کسی که زشت است.