حکایت شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: حکیمی به پسرانش توصیه میکند که به یاد داشته باشند که وابستگی به مال و قدرت دنیوی بیثبات است. او بر اهمیت یادگیری هنر تأکید میکند و میگوید که هنر همیشه ماندگار و باارزش است؛ به طوری که هنرمند در هر جا که برود، مورد احترام قرار میگیرد. برعکس، بیهنرها با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد. او سختیهای ناشی از از دست دادن مقام و قدرت را هم یادآوری میکند و به داستانی اشاره میکند که در زمان فتنهای در شام، دانشمندان روستازاده به وزیر پادشاه مراجعه کردند، در حالی که فرزندان وزیر که عقل کمتری داشتند، به گدایی در روستا رفتند.
حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.
هوش مصنوعی: یک حکیم به پسرانش نصیحت میکرد که از پدر باید هنر آموخت، زیرا در دنیای حکومت و قدرت به هیچوجه نمیتوان به اعتماد و داراییها تکیه کرد. پول و طلا میتوانند در سفر به خطر بیفتند؛ یا دزد آنها را یکجا میبرد یا اینکه به مرور زمان هزینهها آنها را میبلعد. اما هنر مانند چشمهای زاینده است و قدرتی پایدار دارد. اگر هنرمند حتی از ثروت بینصیب شود، نگرانی نباشد؛ چراکه هنر خود یک سرمایه است و هر جا که برود، ارزشش شناخته میشود و در جایگاه بالا قرار میگیرد، در حالی که بیهنر در نهایت در سختی زندگی میکند.
سخت است پس از جاه تَحَکُّم بردنخو کرده به ناز، جور مردم بردن
هوش مصنوعی: سخت است که بعد از رسیدن به مقام و قدرت، توانایی تحمل سختیها و ناملایمات را داشته باشیم، به خصوص وقتی که عادت کردهایم به راحتی و ناز.
وقتی افتاد فتنهای در شامهر کس از گوشهای فرا رفتند
هوش مصنوعی: وقتی در شام مشکلی و فتنهای پیش آمد، هر کسی از گوشهای اقدام به کمک و حضور در موقعیت کرد.
روستازادگان دانشمندبه وزیریّ پادشا رفتند
هوش مصنوعی: مردم روستا که اهل دانش و علم بودند به ملاقات وزیر پادشاه رفتند.
پسران وزیر ناقصعقلبه گدایی به روستا رفتند
هوش مصنوعی: پسران وزیر که از نظر عقل و درک کامل نیستند، به خاطر نیاز مالی به روستا رفته و از مردم درخواست کمک میکنند.