حکایت شمارهٔ ۱۴
مردی به دلیل درد چشم به دامپزشک مراجعه کرد، اما دامپزشک از آن چیزی که در چشم چارپایان میانداخت، بر چشم او انداخت که باعث کوری او شد. وقتی به پیش قاضی رفتند و شکایت کردند، قاضی گفت که هیچ خسارتی به او پس داده نمیشود. چون اگر خر نبود، به دامپزشک مراجعه نمیکرد. پیام این داستان این است که هرکس که به افراد ناآزموده وظایف بزرگ بسپارد، خود را به خفت میاندازد و نمیتواند از نتایج بد این کار فرار کند. به طور کلی، حکایت از این دارد که افراد با عقل و دانا، نباید کارهای مهم را به افراد نابلد واگذار کنند.
مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.
هوش مصنوعی: مردی دچار چشم درد شد و به دامپزشک مراجعه کرد تا درمان شود. دامپزشک به جای اینکه درمان مناسبی برای او انجام دهد، روشی را که برای درمان چشم چهارپایان استفاده میکند، بر روی او اجرا کرد و باعث نابیناییاش شد. به دادگاه شکایت بردند و داور گفت که او هیچ چیزی بر دوش ندارد، چون اگر خر نبود، به دامپزشک مراجعه نمیکرد. منظور از این داستان این است که هر کس کار بزرگ و مهمی را به دست کسانی بسپارد که تجربه کافی ندارند، در نهایت به دلیل عواقب آن کار، مورد سرزنش و خفت قرار میگیرد.
ندهد هوشمند روشنرایبه فرومایه کارهای خطیر
هوش مصنوعی: افراد با فهم و دانایی، به کارهای بزرگ و مهم افرادی که بیارزش و کممایه هستند، توجهی نمیکنند.
بوریاباف اگر چه بافندهستنبرندش به کارگاه حریر
هوش مصنوعی: بوریاباف، اگرچه حرفهاش بافندگی است، اما او را به کارگاه پارچههای ابریشمی نمیبرند.