حکایت شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: یکی از بزرگان دین وقتی که پسرش وفات یافت، به پرسشکنندگان گفت که بر روی صندوق قبر او نباید آیات قرآن نوشت، زیرا شرف و عزت قرآن بیشتر از آن است که بر چنین جاهایی نوشته شود که روزی ممکن است خراب شده و مورد بیاحترامی قرار گیرد. او پیشنهاد کرد که اگر ضرورتی هست، این بیت شعر کافی است:
"وای بر من که هر زمانی که سبزه در بستان میروید، دلم خوش میشود. بگذر ای دوست تا به وقت بهار، سبزهای ببینی که بر گل من دمیده است."
این شعر نشاندهنده زیبایی طبیعت و خاطرات شیرین است.
یکی را از بزرگان ائمه پسری وفات یافت. پرسیدند که بر صندوق گورش چه نویسیم؟ گفت: آیات کتاب مجید را عزت و شرف بیش از آن است که روا باشد بر چنین جایها نوشتن که به روزگار سوده گردد و خلایق بر او گذرند و سگان بر او شاشند. اگر به ضرورت چیزی همینویسند این بیت کفایت است:
هوش مصنوعی: یکی از بزرگان دین، پسری را از دست داد. وقتی از او پرسیدند که روی قبر او چه بنویسند، گفت: آیات قرآن آنقدر محترم و باارزش هستند که نوشتن آنها بر چنین مکانهایی نادرست است، زیرا روزی خراب میشوند و مردم از کنارشان عبور میکنند و حتی سگها بر آنها ادرار میکنند. اگر به هر دلیلی بخواهند چیزی بنویسند، این یک بیت کافی است:
وه که هر گه که سبزه در بستانبدمیدی چه خوش شدی دل من
هوش مصنوعی: هر بار که نسیم سبزهها را در باغ ورز میزد، دل من چه خوشحال میشد.
بگذر ای دوست تا به وقت بهارسبزه بینی دمیده بر گل من
هوش مصنوعی: ای دوست، بگذر تا در بهار سبزهای را ببینی که بر گل من جوانه زده است.