غزل شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی به حس عاشقانه و عواطف عمیق انسانی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که کوزهای از شراب سرخ (یاقوت) را به او بدهد و به نوعی به بالابردن روحیه و فراموشی غم و اندوه اشاره میکند. او میگوید که تا زمانی که مست نباشیم، نمیتوانیم بار غم یار را به دوش بکشیم. همچنین به زیبایی و جذابیت ویژگیهای معشوق اشاره کرده و میگوید که زیبایی او باعث آرامش دلهاست و توصیف میکند که هرچقدر هم بخواهیم از زیبایی او بگوییم، زبان ما قاصر است.
شاعر همچنین از عشق و فراق صحبت کرده و نشان میدهد که درد فراق او را زجر میدهد، اما از شادی وصال هم ناامید نیست. او در آخر بر این نکته تأکید میکند که حتی اگر زخم عشقی هم که دارد به دارو جواب دهد، نمیتواند نشانه آن را فراموش کند.
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان رایاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
ای ساقی، کوزهٔ شرابِ سرخ را که مانند یاقوتِ مذاب است، بیاور و به من بده. یاقوت در برابر شراب چه ارزشی دارد؟ آن شرابی را که غذای روح است به من بده. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اول پدر پیر خورد رطل دمادمتا مدعیان هیچ نگویند جوان را
ابتدا پدرِ پیر از آن پیالهٔ بزرگ پیدرپی مینوشد تا لافزنان برای شرابنوشی به جوان خرده نگیرند. [ رطل = پیاله بزرگ شراب / مدعیان = جمع مدعی به معنی ادعاکننده و لافزن و کسی که دعوی هنر و عشق کند ولی کممایه و دروغگوست. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا مست نباشی نبری بار غم یارآری شتر مست کشد بار گران را
تا از عشق سرمست نباشی، توانِ حملِ غمِ یار را که بهسانِ بار است، نخواهی داشت. آری، شتر هنگامی که مست باشد بارِ سنگین را بهراحتی حمل میکند. [ مست = بیخویش و عاشق / شترِ مست = شتر به شهوتآمده و جفتخواه / بار گران = بارِ سنگین و بزرگ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای روی تو آرام دل خلق جهانیبی روی تو شاید که نبینند جهان را
ای کسی که طلعتِ زیبای تو موجبِ آرامش دلِ مردمِ دنیاست. شایسته است که مردم جهان بدون وجودِ چهرهات دنیا را نبینند. یعنی دنیا بیروی تو ارزش دیدن ندارد. [ شاید = شایسته و سزاوار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در صورت و معنی که تو داری چه توان گفتحسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
در باب زیبایی ظاهر و ژرفای باطن و سیرت تو چه میتوان گفت؟ بهراستی زیبایی تو زبان را از ستودنت ناتوان کرده است، یعنی زبان قادر به وصفِ تو نیست. [ صورت و معنی = ظاهر و باطن، صورت و سیرت / حسن = جمال و زیبایی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحلشهد لب شیرین تو زنبور میان را
زنبور عسل که شایستهترین موجود در تولید شهد است؛ در برابر شیرینی لبان تو عسلی به کمر دوخته و برای خدمت به آنها کمر بسته است. یعنی لبانت از شهد شیرینتر است. [ مگسِ نحل = مگس انگبین، زنبور عسل / شهد = عسل و شیرینی / زنبور میان را = میان و کمر زنبور را / عسلی = پارچهٔ زردی که یهودیان به جهت امتیاز از فِرق دیگر بر دوش اندازند و این لفظ عربیالاصل است و آن را لباس عسلی و جامهٔ عسلی هم گویند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زین دست که دیدار تو دل میبرد از دستترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
اینگونه که چهرهٔ تو آدمی را شیفته و بیقرار میکند، بیم آن میرود که سرانجام نتوانم از دست تو جان سالم بدر برم. [ زین دست = بدین منوال، این چنین / دیدار = چهره و صورت / ترسیدن = بیم داشتن و مطمئن بودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروحیا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
بنابراین یا با تیری که موجب هلاک است، دلِ خستهام را آماج قرار میدهی و هلاکم میکنی یا جان میدهم تا تیر امان از تو دریافت کنم. [ تیر هلاک = تیری که سبب هلاکت و نابودی گردد، تیر خلاص / جان دادن = مردن / تیر امان = سلاطین چون کسی را امان دهند و خواهند که مزاحمتی از لشکریان به او نرسد، تیری که نام پادشاه بر آن نقش کرده باشد، از جعبه خاص به او دهند و این نشان امان باشد. (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وان گه که به تیرم زنی اول خبرم دهتا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را
و آنگاه که خواستی مرا با تیر بزنی از این امر آگاهم کن تا پیش از زدن، دست و کمان تو را به شکرانه توجه به من بوسه دهم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدستکز شادی وصل تو فرامُش کند آن را
سعدی از فراق تو انقدر زنجر نکشیده است ک با شادی وصل تو نتواند انرا فراموش کند
ور نیز جراحت به دوا باز هم آیداز جای جراحت نتوان بُرد نشان را
واجآرایی: تکرار حرف "ج" / تناسب: جراحت، دوا / و اگر هم زخم به کمکِ دارو التیام یابد، از محلِ زخم نمیتوان نشان آن را زایل ساخت. یعنی همیشه اثر داغِ عشق تو بر هستی ما باقی خواهد ماند. [ ور نیز = بعد از این، همچنین / بازِ هم آمدن = به هم آمدن، التیام یافتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی