غزل شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوقه پرداخته است. شاعر با اشاره به کمان ابرو و تیر غمزه، از قدرت و اثرگذاری چهرهی معشوق بر دل عاشق صحبت میکند. او همچنین میگوید که معشوق به هیچ زره و تجهیزات جنگی نیاز ندارد، چون خود زیبایی و جذابیتش میتواند دیگران را به تسلیم وادار کند. شاعر دلباخته از قدرت نگاه و لبخند معشوق میگوید و بر این باور است که زیبایی او از هر چیز دیگری ارزشمندتر است. او به این نتیجه میرسد که عشق واقعی تنها با روی زیبا و نیکو پیدا میشود و در نهایت، بیان میکند که تحمل رنج در عشق بیهوده است، مگر اینکه زیبایی دلانگیز معشوق در میان باشد.
کمانِ سخت که داد آن لطیف بازو را؟که تیر غمزه تمامست صید آهو را
چه کسی به دستان ظریف یار، کمان محکم و قوی برای صید آهو (عاشق بیچاره و بیگناه) داد؟ نیازی به کمانِ سخت نیست زیرا غمزههایِ تیرمانند او برای به دام انداختن عاشق کافی است. [ سخت = محکم / لطیفبازو = آنکه بازویی ظریف و زیبا دارد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هزار صید دلت پیش تیر باز آیدبدین صفت که تو داری کمان ابرو را
با چنین شیوهای که تو کمان کشیدهای، هزاران دل همانند صید جلوی تیرِ تو قرار میگیرد. [ در این بیت صید به دل و ابرو به کمان تشبیه شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو خود به جوشن و برگُستوان نه محتاجیکه روز معرکه بر خود زره کنی مو را
تو در روزِ جنگ به پوششهایی نظیر جوشن و برگستوان نیازی نداری. زیرا گیسوان در هم تنیدهات همانند زره تو را از آسیب دشمن در امان میدارند. [ جوشن = زره و لباس جنگی / برگستوان = پوششی است که در روزِ جنگ میپوشیدند و بر اسب نیز برای حفظ جان آن میافکندند. / معرکه = جنگ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارندچو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
هندوان و ترکان اگر چشمانِ ترکانه و زیبا و گیسوان هندُوانه و سیاهت را ببینند، دیگر به زیبارویان ترکستان و هندوستان توجّهی نخواهند کرد. [ دیار = جمع دار به معنی خانهها، شهرها / اقالیم = جمع اقلیم به معنی سرزمینها / سپردن = واگذاشتن و رها کردن / ترک = در مصراع دوم به معنی زیبا و غارتگر / هندو = اهل هند و در اینجا به معنی سیاه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مغان که خدمت بت میکنند در فرخارندیدهاند مگر دلبرانِ بترو را
بتپرستانی که در شهر فَرخار، کمر به خدمت بتان بستهاند و آنان را ستایش میکنند؛ بیتردید معشوقان بتروی را ندیدهاند (وگرنه پرستش بتان را فرو میگذاشتند). [ مغان = پیشوایان و موبدان دین زردشتی و در اینجا به معنی مطلق کافران و بتپرستان است. / فَرخار = نام شهری است در ترکستان منسوب به خوبان و صاحبحُسنان (لغتنامه) / مگر = همانا، بهدرستی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حصار قلعهٔ باغی به منجنیق مدهبه بام قصر برافکن کمند گیسو را
برای محاصره کردن قلعهٔ ستمگر به منجنیق نیازی نداری. گیسوان چون کمندت را به بامِ کاخ بیفکن و از آن بال برو و قلعه را بگشای. [ حصار دادن = محاصره کردن / باغی = ظالم و ستمکار، در این بیت «باغی» در معنای غیر منظورش بکار رفته است. / منجنیق = سنگانداز، فلاخن مانندی است بزرگ که بر سرِ چوبی تعبیه کنند و سنگ در آن کرده به طرف دشمن اندازند. (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمرچنان اسیر گرفتی که باز، تیهو را
مرا که در تمام عمر همانند سیمرغ گوشهنشینی اختیار کرده و از دامها رَستهام، چنان اسیر کردی که گویی عقابی تیهویی را به چنگال گرفتهای. [ عزلت = گوشهگیری / عنقا = شرح بیت 4 از غزل 1 / تیهو = پرندهای است کوچک شبیه کبک / در این بیت «اسیر شدن من به دست تو» تشبیه شده به «اسیر شدن تیهو در چنگال باز» ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشمسخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
لبانِ سرخت را دیدم و لعل در نظرم بیاعتبار شد و سخن گفتی، دندانهای مروایدگونت نمایان شد و مروارید در برابر دندانهای تو ارزش خود را از دست داد. [ لعل = سنگ قیمتی سرخرنگ / قیمت = بها، ارزش و اعتبار / لؤلؤ = مروارید ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکستچنان که معجز موسی طلسم جادو را
تابش رویت درخشندگی ماه و خورشید را از رونق انداخت. همانگونه که معجزهٔ حضرت موسی (ع) جادوی سامری را باطل کرد. [ بها = نور و درخشندگی / خور = خورشید / جادو = جادوگر / طلسم = عمل خارقالعاده و نوشتهای برای پدید آوردن امور عجیب و عمل خارق عادت (فرهنگ معین) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان بردکه بخت راست فضیلت، نه زور بازو را
با رنج بیهوده بردن نمیتوان به گنج دست یافت. زیرا بخت و اقبال بر زورِ بازو برتری دارد. [ فضیلت = رجحان و برتری ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدیکه احتمال کند خوی زشت نیکو را
پارادوکس: زشتِ نیکو (گرچه " نیکو " صفت و جانشین موصوف است، ولی در ترکیب شاعرانهٔ سعدی نوعی پارادوکس هم هست.) / کنایه: دل دادن (عاشق شدن) / ای سعدی، کسی بر روی زیبا عاشق میشود که تابِ تحمّلِ خویِ زشت زیبارویان را داشته باشد. [ احتمال کردن = تحمّل کردن ] - منبع : شرح غزلهای سعدی / دکتر محمد رضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی