غزل شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی در ستایش زیبایی و جذابیت یک پسر است. شاعر به زیباییهای او اشاره میکند و میگوید که ابروهای او مانند کمان و موهایش همچون کمند است. همچنین به عواطف عاشقانه و درد و رنجهای ناشی از عشق اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که برای سلامتی او دعا کند و بر مشکلات و ملامتها غلبه کند. در نهایت، سعدی از دلدادگیاش میگوید و درخواست میکند که عشقش را بپذیرد تا دوباره حیات و زندگی پیدا کند.
خوش میرود این پسر که برخاستسرویست چنین که میرود راست
تشبیه: پسر به سرو مانند شده است. / واجآرایی: تکرار حرف "س" / معنی: این پسر که به پای خاسته چه نیکو به حرکت درآمده است. با این شیوه راه رفتن گویی سروی راستقامت است که میخرامد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ابروش کمان قتل عاشقگیسوش کمند عقل داناست
تشبیه: ابرو به کمان و گیسو به کمند مانند شده است. / استعاره مکنیه: عقل (به قرینه به کمند افتادن به صیدی تشبیه شده است.) / معنی: ابروانش به کمانی میماند که برای کشتن عاشق کشیده شده است و گیسوانش بهسان کمندی است که خرد مردم خردمند را چونان صیدی به دام میاندازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بالای چنین اگر در اسلامگویند که هست زیر و بالاست
بالا: قد و قامت / کنایه: زیر و بالا (سخن هرزه و بیمعنی) / معنی: اگر بگویند که چنین قامتی در میان مسلمانان دیده میشود (و مسلمانان هنوز مسلمان باقی مانده، به وی نگرویدهاند) سخنی بیمعنی و هرزه گفتهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای آتش خرمن عزیزانبنشین که هزار فتنه برخاست
تشبیه: پسر در مصراع اول بیت اول به آتش/ تضاد: نشستن، برخاستن / معنی: ای دلربایی که چونان آتشی خرمن عزیزان را میسوزانی، از حرکت بایست و بنشین، زیرا با رفتار موزونت هزار غوغا به پا شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بی جرم بکش که بنده مملوکبی شرع ببر که خانه یغماست
جرم: گناه/ مملوک: غلام و بندهٔ زرخرید/ یغما: تاراج و غارت / خانه یغماست: در پاورقی غزلیات سعدی، 271، به تصحیح حبیب یغمایی "خوان یغما" ست. / موازنه: تقابل واژگان هموزن در دو مصراع / کنایه: بردن (غارت کردن) / معنی: برای کشتن عاشق نیازی به اثبات جرم او نداری، زیرا او همانند بنده زرخرید توست و برای غارت هستی او نیازی به قانون شرع نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دردت بکشم که درد داروستخارت بخورم که خار خرماست
کنایه: خار خوردن (تحمل سختی و ناراحتی کردن) / تضاد: درد، دارو / تشبیه: درد به دارو و خار به خرما / معنی: دردی را که در اثر عشق تو به جان دارم تحمل میکنم، زیرا درد عشق تو عین داروست و نیشی را که از تو به من برسد، چونان خرمایی پرحلاوت تلقی میکنم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
انگشت نمای خلق بودنزشت است ولیک با تو زیباست
کنایه: انگشتنما بودن (مشهور و رسوا بودن) / تضاد: زشت، زیبا. / معنی: رسوایی در میان مردم ناپسندیده است، اما اگر رسوایی به خاطر تو باشد، زیبا و پسندیده خواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
باید که سلامت تو باشدسهل است ملامتی که بر ماست
جناس لاحق: سلامت، ملامت. / معنی: آنچه بایسته و ضروری است، تندرستی توست، وگرنه تحمل سرزنشهایی که به خاطر تو بر ما روا میدارند، چندان دشوار نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جان در قدم تو ریخت سعدیوین منزلت از خدای میخواست
منزلت: مقام و مرتبه / کنایه: جان در قدم کسی ریختن (خود را فدای کسی کردن). / معنی: سعدی جان خویش را در زیر گامهای تو نثار کرد، البته این جانفشانی در راه تو مقام و منزلتی است که وی آن را از خدای خویش طلب میکرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خواهی که دگر حیات یابدیک بار بگو که کشتهٔ ماست
دگرحیات: حیات دیگر، تولدی دیگر، حیات جاودانه. / معنی: اگر میخواهی که این کشته تو، حیات دیگر و زندگی جاوید داشته باشد، فقط یکبار برزبان آور که او در راه عشق ما به شهادت رسیده است. - منبع : شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی