غزل شمارهٔ ۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و ارادت شاعر به معشوق میپردازد. شاعر میگوید که جوانی که در کنار معشوق است، دارای شانس بزرگی است و کسی که در بهشت قرار دارد، هرگز پیر نمیشود. او به اهمیت محبت و عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند عشق واقعی را از بین ببرد. همچنین، او از گوشهنشینی و دردمندیای که به خاطر عشق او دارد، سخن میگوید و این موضوع را غیرقابل تحمل میداند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق و محبت معشوق، بالاتر از هر چیز مادی و دنیوی است و هیچ چیز نمیتواند جای آن را بگیرد. او میگوید که عاشق واقعی حتی از زخم دوست نیز جان سالم به در میبرد و به دنبال شیوهای برای نزدیکتر شدن به معشوق است.
بخت جوان دارد آن که با تو قرین استپیر نگردد که در بهشت برین است
کسی که با تو همنشین باشد، جوانبخت و خوشاقبال است و از آن روی که با تو بودن مثل در بهشت بودن است و در بهشت پیری وجود ندارد، همنشین تو پیر نمیگردد.[ بخت جوان = اقبال و سعادت تازه و نو / قرین = همدم و همنشین / پیر نگردد = اشاره است به روایاتی که اهل بهشت همیشه جوانند و هرگز پیر نمیشوند. / برین = منسوب است به بر، بالایین یعنی بلندترین و بالاترین، در اینجا برترین نقطه بهشت منظور است که همان علّیین است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیگر از آن جانبم نماز نباشدگر تو اشارت کنی که قبله چنین است
اگر تو به خود اشاره کرده و بگویی که قبله از این جانب است، دیگر برای اقامهٔ نماز به سوی قبله نمیایستم. [ قبله = رویگاه، جهتی است که در نماز به آن سو میایستند و یا جایی که حاجتمندان روی بدان میآورند وحاجت خود را میخواهند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آینهای پیش آفتاب نهادستبر در آن خیمه یا شعاع جبین است
آن نور که بر در آن خیمه میدرخشد آینهای است که در آفتاب نهاده شده، یا نور رخ و پیشانی کسی است؟ { نمیدانم آنچه که بر در آن خیمه میدرخشد، آینهای است که در برابر آفتاب قرار دادهاند؟ و یا پرتو پیشانی معشوق است که میدرخشد؟ [ شعاع = پرتو و نور / جبین = پیشانی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
گر همه عالم ز لوح فکر بشویندعشق نخواهد شدن که نقش نگین است
اگر تمام جهان را از صفحه فکر پاک کنند، عشق از بین نخواهد رفت، زیرا عشق مانند نقش کندهشده بر نگین است که هرگز محو نمیشود.
گوشه گرفتم ز خلق و فایدهای نیستگوشه چشمت بلای گوشه نشین است
از مردم به گوشهای پناه برده، منزوی شدم. امّا این گوشهگیری سودی نداشت چرا که چشم تو فتنهای است که حتّی در انزوا هم آدمی از تأثیر آن در امان نیست. [ گوشه گرفتن = خلوت و تنهایی را انتخاب کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا نه تصور کنی که بی تو صبوریمگر نفسی میزنیم بازپسین است
فکر نکنی که بدون تو میتوانیم دوام بیاوریم، بدان که اگر نفسی میکشیم نفس آخر است. [ تا = زنهار ]
حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفتبانگ برآمد که غارت دل و دین است
زیبایی تو در هر کجا که بانگ عشق در داد، از مردم فریاد برآمد که زمان غارت دل و دین عاشقان فرا رسیده است. [ حُسن = جمال و زیبایی / برآمدن = برخاستن، بلند شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسبابروی تو بینم که ملک روی زمین است
بگذار طلا و نقره و دنیا و ابزار زندگی وجود نداشته باشد. دیدن روی تو که همانند سلطنت بر همهٔ عالَم است برای من کافی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عاشق صادق به زخم دوست نمیردزهر مذابم بده که ماء مَعین است
عاشق راستین با ضربتهایی که دوست بر او مینوازد، از بین نخواهد رفت. ای دوست، اگر زهر گداخته به عاشق دهی آن زهر، آبی پاک و گواراست. [ زخم = ضربت / مذاب = ذوب شده و گداخته / ماء مَعین = آب گوارا و پاک ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی از این پس که راه پیش تو دانستگر ره دیگر رود ضلال مبین است
از آن روزی که سعدی راهِ رسیدن به تو را شناخته است، رفتن به راهی دیگر را گمراهی آشکار میداند. [ ضلال مبین = گمراهی آشکار، تعبیری است که حدود 30 بار در قرآن به کار رفته است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی