غزل شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی تضادهای عشق و سرنوشت میپردازد. گوینده با احساساتی متناقض مواجه است؛ از یک طرف مهر و محبت را تجربه میکند و از طرف دیگر، کینه و سختیهای زندگی را. او به این نتیجه میرسد که عشق و احساسات پیچیده انسانها مانند رنگینمار است که کودک نادانی را فریب میدهد. همچنین، در درد و فراق نمیتوان به راحتی غم را فراموش کرد و این درد همیشگی نیست. شاعر تاکید میکند که عشق و محبت با پیچیدگی و تلخیهای زیادی همراه است و باید با شجاعت به رویارویی با آنها رفت. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که انسان باید بر مصائب خود غلبه کند.
با همه مهر و با منش کینستچه کنم حظ بخت من اینست
با همه مهر و عطوفت دارد و با من کینه. چه میشود کرد که بهرهی من از شانس و اقبال همین است!
شاید ای نفس تا دگر نکنیپنجه با ساعدی که سیمینست
شایسته است ای نفس، تا باشد دیگر با سیمینساعدی پنجه نیفکنی. [ شاید = از مصدر شایستن به معنی شایسته و سزاوار / ساعد سیمین = دست و بازوی سپید و زیبا / پنجه با کسی کردن = کنایه از ستیز و نزاع کردن، درافتادن با کسی ]
ننهد پای تا نبیند جایهر که را چشم مصلحتبینست
"تا جای پا را نبیند، پا نمیگذارد" هرکس که چشم مصلحت بین دارد.
مَثَل زیرکان و چنبر عشقطفل نادان و مار رنگینست
داستان انسانهای زیرک و دام عشق، داستان کودک نادان و مار خوش خط و خال است. [ زیرکان = عاقلان و دانایان / چنبر = حلقه و دایره ]
دردمند فراق سر ننهدمگر آن شب که گور بالینست
کسی که از جدایی رنج میبرد، هرگز آرام نخواهد یافت مگر شبی که قبر بستر اوست. { عاشقی که درد جدایی به جان دارد نمیخوابد، مگر شبی که گور بستر و بالین باشد. یعنی تا زنده است خواب به چشمان او نمیآید. [ دردمند = دردکش، رنجور و آزرده / سرنهادن = کنایه از خوابیدن، آرام و قرار گرفتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
گریه گو بر هلاک من مکنیدکه نه این نوبت نخستینست
بگو بر مرگ من گریه نکنید که این دفعهی اول نیست. { به آشنایان بگو که برای هلاک شدن من اشک مریزید، زیرا این اوّلین باری نیست که کسی در راه دلدادگی جان میسپارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی }
لازم است احتمال چندین جورکه محبت هزار چندینست
تحمل مقداری جور و جفا بدیهی است، که مهر و محبت هزار برابر است. { تحمّل این مقدار ستم از یار ضروری است، زیرا محبّت و عشق نسبت به او هزار بار بیش از مقدار ستمی است که روا میدارد. [ احتمال = بردباری ، تحمّل کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
گر هزارم جواب تلخ دهیاعتقادِ من آن که شیرینست
اگر هزار جواب تلخ به من بدهی، توجه من به آنیست که شیرین است. { اگر هزاران بار به من جواب تلخ بدهی، من بر این باورم که آن سخنان تلخ و آزاردهنده شیرین است. - منبع: شرح غزلهای سعدی }
مرد اگر شیر در کمند آردچون کمندش گرفت مسکینست
انسان اگر توانایی به دام انداختن شیر را هم داشه باشد، هنگامی که به کمند افتاد و اسیر شد، شخصی ناتوان است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا تن به نیستی در دِهچاره با سخت بازوان اینست
ای سعدی نیستی را بپذیر، که سرانجام در افتادن با سختبازوان همین است. { ای سعدی، آمادهٔ هلاک و نیستی باش، زیرا درافتادن با معشوق توانا راهی جز این باقی نمیگذارد. [ نیستی = فنا و نابودی / تن در دادن = راضی شدن و پذیرفتن / سختبازوان = توانایان و زورمندان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی }