غزل شمارهٔ ۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حال دل مجنون و عشق او اشاره میکند و میگوید که سوال از دل کسی که در عشق بحرانی است، بیفایده است و باید از خود مجنون پرسید که در چه حال است. شاعر به زیبایی لیلی و درد عاشقانهاش اشاره میکند و بیان میکند که هرکس در دل خود فکر کسی را میپروراند، اما او حتی به فکر کسی است که فراتر از خیال است. او منتظر روزی است که محبوبش بازگردد و این را روزی خوش میداند. شاعر همچنین به زیبایی محبوب و عشقش اشاره کرده و میگوید که هیچ گفتگویی درباره عشق به زیبایی او نخواهد بود. در نهایت، همنشینی با محبوب را به نوشیدن می تشبیه کرده و از دوری از او به حسرت میپردازد.
ز من مپرس که در دست او دلت چون استازو بپرس که انگشتهاش در خون است
هوش مصنوعی: از من نپرس که وضعیت دلم در دست او چگونه است، بلکه از خود او بپرس که انگشتانش در خون آغشتهاند.
وگر حدیث کنم تندرست را چه خبرکه اندرون جراحت رسیدگان چون است
اگر حکایت دل عاشقان رنجور و آزرده را بیان کنم، شخص تندرست و دور از بلای عشق را از آن چه خبر میتواند باشد؟ [ حدیث کردن = سخن گفتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به حسن طلعت لیلی نگاه مینکندفتاده در پی بیچارهای که مجنون است
آن کسی که در پی مجنون بیچاره افتاده و او را آزار میدهد، به زیبایی لیلی که موجب دیوانگی مجنون شده است، توجّهی ندارد و عشق او را نمیفهمد. [ حُسن طلعت = جمال و زیبایی چهره ] / لیلی و مجنون = لیلی، دختر مهدی بن سعد یا مهدی بن ربیعه بود که مجنون بن قیس بن ملوّح عاشق او شد و در عشق او سر به بیابانها نهاد و در فراق معشوقه شعرها گفت و خاکها بر سر ریخت. در ادب عرفانی فارسی، لیلی مظهر عشق ربّانی و الوهیت و مجنون مظهر روحِ ناآرامِ بشری که بر اثر دردها و رنجهای جانکاه، دیوانه شده و در صحرای جنون و دلدادگی سرگردان است و در جستجویِ وصالِ حق به وادی عشق درافتاده و میخواهد به مقامِ قربِ حضرتِ لایزال واصل شود اما بدین مقام نمیرسد، مگر آن روزی که از قفسِ تن رها شود. از داستان عشقِ لیلی و مجنون شاید بیش از هر داستانِ عشقی دیگری در ادب فارسی سخن گفتهشده است. ادب غنایی فارسی و ترکی مملوّ است از داستان این دو دلداده که سرآغاز آن تقریباََ از «لیلی و مجنونِ نظامی گنجوی» است. این اثر بعدها موردِ توجه و تقلید شعرای متعدد قرار گرفته است. ( فرهنگ اساطیر ) - منبع: شرح غزلهای سعدی
خیال روی کسی در سر است هر کس رامرا خیال کسی کز خیال بیرون است
هر کسی در ذهن خویش با تصوّر روی دیگری دل خوش دارد، امّا در خاطر من تصوّر کسی نقش بسته است که حتّی خیال هم او را تصوّر نمیکند. [ خیال = تصوّر چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / از خیال بیرون بودن = در خیال نگنجیدن، فوق تصوّر بودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خجسته روز کسی کز درش تو بازآییکه بامداد به روی تو فال میمون است
روز هر کس که تو به سراغش روی، روزی خجسته و میمون است. زیرا صبح را با رؤیت تو آغاز کردن شگون و میمنت دارد. [ فال = شگون، پیشبینی نیکو / میمون = خوشیُمن و مبارک ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چنین شمایل موزون و قد خوش که تو راستبه ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است
با چنین شکل و شمایل متناسب و قامت و بالایی که تو داری، اگر کسی به تو عشق نورزد، از ذوق سلیم بیبهره است. [ شمایل = جمع شِمال و شمیله ، در لغت به معنی خویها و خصلتهاست، ولی امروزه به معنی چهره و صورت به کار میرود / موزون = متناسب و آراسته / خوش = زیبا و دلپسند ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر کسی به ملامت ز عشق برگرددمرا به هر چه تو گویی ارادت افزون است
اگر کسی با ملامت شنیدن از عشق چشم پوشد، من دوستی و ارادتم نسبت به تو در اثر ملامت کاستی نمیپذیرد. [ ملامت = سرزنش / ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه، پادشاه منادی زده است، می مخوریدبیا که چشم و دهان تو مست و میگون است
مگر نه اینکه پادشاه ندا در داده است که باده منوشید؟ پس بیا تا ما از چشمان مست و لبان چونان مِیِ سرخت مست گردیم. [ منادی زدن = ندا و آواز دادن / مست بودن چشم = خمارآلود بودن چشم / میگون بودن دهان = سرخ بودن لبها ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاداز آب دیده تو گویی کنار جیحون است
از روزی که سعدی از تو دور افتاده و تو را در کنار خویش ندارد، آن قدر گریسته که پهلوی او مثل ساحل رود جیحون پرآب شده است.[ کنار (مصراع اوّل) = پهلو / کنار (مصراع دوم) = ساحل / جیحون = نام رودی است در آسیای مرکزی به طول 2540 کیلومتر که از دامنههای جبال هندوکش سرچشمه گرفته، مرز بین تاجیکستان و شمال شرقی افغانستان را تشکیل میدهد و به دریاچهٔ آرال میریزد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی