غزل شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات و افکار عمیق خود نسبت به عشق و زیبایی میپردازد. او بیان میکند که صبرش نسبت به زیباییهای دنیا کم شده و نمیتواند زرق و برقها را بپذیرد. شاعر از کسی میخواهد که اگر درک و نیرویی برای تأمل در زیبایی ندارد، آن را نادیده بگیرد. او به این نکته اشاره میکند که ترک خوبان و زیباییها ممکن است درست باشد، اما او در برابر میل و احساسات خود ناتوان است.
او همچنین تاکید میکند که هیچ گلی به زیبایی محبوبش نیست و هر که با زیبایی او آشنا نشده، شایسته انسان بودن نیست. شاعر درد دلش را با محبوبش به اشتراک نمیگذارد، زیرا این درد پنهان است. در انتها نیز، او به گذر عمر و پایان کارها اشاره میکند و میگوید که داستان عشقش به محبوب هنوز تمام نشده است.
در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستزرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست
زرق: مکر و فریب / کنایه: زرق فروختن (ریاکاری کردن) / زهدی فروختن: تظاهر به پارسایی و زهد کردن. / تضاد: هست، نیست / معنی: من چنینام که نمیتوانم در دوری از زیبارویان شکیبا باشم. ریا نمیورزم و پرهیزگاری و زهدی را که ندارم ادّعا نمیکنم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای که منظور ببینی و تأمل نکنیگر تو را قوت این هست مرا امکان نیست
تامّل کردن: نیک نگریستن و دیدن. / مجاز: منظور (معشوق و محبوب). / معنی: ای کسی که یار مورد نظر را میبینی و با تامّل در او نمینگری، اگر تو میتوانی چنین رفتار نمایی، من توان این کار را ندارم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ترک خوبان خطا عین صوابست ولیکچه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست
خوبان: جمع خوب، زیبارویان / فرمان: حکم و دستور / خطا (ختا): نام سرزمینی است در ترکستان و در ناحیه چین شمالی که به داشتن زیبارویان مشهور بوده است. / معنی: زیبارویان شهر حسنخیز خطا را ترک کردن کاملا بهجا و درست است، اما من که بر نفس خویش حکم و سلطهای ندارم و بر این ترک قادر نیستم، چه کنم؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
من دگر میل به صحرا و تماشا نکنمکه گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست
هوش مصنوعی: من دیگر تمایلی به گشت و گذار در دشت و تماشای طبیعت ندارم، زیرا گلی مانند چهره تو در هیچ باغی وجود ندارد.
ای پریروی ملکصورت زیباسیرتهر که با مثل تو انسش نبود انسان نیست
پری: جنّ مونث که موجودی است از عالم غیر مرئی که با جمال خود انسان را میفریبد. / سیرت: روش و رفتار، خوی و عادت / تشبیه (صفت تشبیهی): پریروی، ملکصورت / جناس زاید و شبه اشتقاق: اُنس، انسان / تضاد: صورت، سیرت / تنسیق صفات: برشماری صفات پریروی، ملکصورت، زیباسیرت. / معنی: ای کسی که رخسارهات به پری میماند و صورتت به فرشته و باطنی نیکو داری، هرکس که با چون تویی الفت نگیرد، آدمی نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چشم برکرده بسی خلق که نابینااندمثل صورت دیوار که در وی جان نیست
چشم برکردن: چشم باز کردن و نگریستن / صورت: عکس و تصویر، نقش و نگار. / ایهام تناسب: بین "صورت" در معنای "چهره و روی" که در اینجا مراد نیست، با "چشم". / معنی: بسیاری از مردم چشم گشودهاند که تو را ببینند، امّا بصیرتی ندارند و مثل تصویرهای روی دیوار بیجاناند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
درد دل با تو همان به که نگوید درویشای برادر که تو را درد دلی پنهان نیست
درد دل: غم و اندوه درونی، سوز عشق. / درد: احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق، درد طلب عشق. / درویش: در لغت به معنی خواهنده از درها و گداست، فقیرانی که گدایی کنند و با آواز خویش شعر خوانند و تبرزین بر دوش و پوست حیوانی چون گوسفند و امثال آن بر پشت دارند و موی سر دراز و آویخته و موی ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند (یادداشت مرحوم دهخدا). کلمه درویش در اصل "درویز"بود. "زا" را به "شین" بدل کردهاند و "درویز" در اصل "درآویز" بوده، به معنی آویزنده از در، چون گدا به وقت سوال از درها میآویزد، یعنی درها را میگیرد، لذا گدا را درویش گفتند.(لغتنامه)- در اصطلاح درویش به معنی کسی است که ترک دنیا کرده باشد و... / آرایهٔ تکرار: درد دل / معنی: ای برادر، بهتر است که درویش درد دل خویش را با تو در میان ننهد زیرا تو به دلیل نداشتن درد پنهان در دل، اندوه دل را درنمییابی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن که من در قلم قدرت او حیرانمهیچ مخلوق ندانم که در او حیران نیست
دانستن: شناختن / کنایه: قلم قدرت (حکم خداوندی) / آرایهٔ تکرار: حیران / معنی: کسی که قلم قدرت او مرا متحیر ساخته، پروردگاری است که تمامی آفریدگان را به حیرت واداشته و کسی را نمیشناسم که حیران او نباشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا عمر گرانمایه به پایان آمدهمچنان قصهٔ سودای تو را پایان نیست
همچنان: همان، بهدرستی / سودا: عشق / تضاد: به پایان آمد، پایان نیست. / معنی: ای سعدی، عمر عزیز به انتها رسید، ولی هنوز داستان عشق تو به سر نیامده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی