غزل شمارهٔ ۱۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش و زیبایی معشوق میپردازد و از عشق و دلبستگیاش سخن میگوید. او با توصیف لبها و دندانهای شیرین معشوق، از جذابیتهای او سخن میگوید و اشاره میکند که زیباییهای او باعث فتنه و جذبه در دلها میشود. شاعر تأکید میکند که حتی در سایهسار معشوق هم، شب دیگران روز و روشنی خود اوست.
عاشق به رنجها و سختیهای عشق اشاره کرده و میگوید صرف نظر از هر گونه جفا و سختی، همچنان به عشق و محبت معشوق ادامه میدهد. او از صبر خود میگوید و تأکید میکند که حتی اگر معشوق وفادار نباشد، عشقش به او پابرجا خواهد ماند. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که آگاه باشد و در جستجوی حقیقت و عشق واقعی باشد.
آفرین خدای بر جانتکه چه شیرین لبست و دندانت
درود خدای بر تو باد که چه لب و دندان شیرینی داری! [ آفرین: دعا و تحسین. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که را گم شدست یوسف دلگو ببین در چه زنخدانت
به هر کس که دلش مثل یوسف گم شده است، بگو که آن را در چاه زنخدانت ببیند. [ تشبیه: دل به یوسف (اضافهٔ تشبیهی) / استعارهٔ مصرحه: چَه (گودی چانه در زیر لب) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
فتنه در پارس بر نمیخیزدمگر از چشمهای فتانت
در پارس هیچ آشوبی به پای نمیشود، مگر آنکه چشمان فتنهانگیز تو آن را به وجود آورده باشد. [ فتنه: آشوب و غوغا / فتّان: فتنهانگیز و فتنهجو، زیبا و دلفریب که به زیبایی مردم را مفتون سازد. / جناس اشتقاق: فتنه، فتان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرو اگر نیز آمدی و شدینرسیدی بگرد جولانت
اگر سرو حرکت هم میداشت و رفت و آمدی میکرد، باز هم به گرد حرکات تو نمیرسید. [ شدن: رفتن / جولان: گردیدن و گشتن / کنایه: به گرد چیزی یا کسی نرسیدن (نرسیدن به کسی یا چیزی به جهت سریع رفتن و یا درنیافتن پایه و مقام کسی یا چیزی) / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه خرامیدن معشوق به سرو و برتری خرامیدن او بر آن.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شب تو روز دیگران باشدکآفتابست در شبستانت
تو مثل آفتابی و شبستان تو بر اثر وجودت مثل روز روشن میگردد، پس شب تو با روز دیگران برابر است. [ شبستان: خوابگاه و شبخانه، اندرونی و خلوتخانه. / تضاد: شب، روز / تناسب: روز، آفتاب / تشبیه مضمر: معشوق به آفتاب مانند شده است. / جناس زاید: شب، شبستان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا کی ای بوستان روحانیگله از دست بوستانبانت
ای معشوق زیبا و روحانی، تا کی باید از دست نگهبان تو شکوه داشته باشیم؟ [ استعارهٔ مصرحه: بوستان روحانی (معشوق زیبا و لطیف)، بوستانبان (رقیب) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بلبلانیم یک نفس بگذارتا بنالیم در گلستانت
ما همانند بلبلان نغمهسرای رخسارت هستیم، پس بگذار لحظهای در گلستان وجودت ناله سر دهیم. [بلبل: پرندهایست که نماد عاشق نالان است و معشوق او گل سرخ / یک نفس: یک دم و یک لحظه / نالیدن: به آواز اندوه خود را بیان کردن، بانگ و فریاد زدن./تشبیه: ما (عاشقان) به بلبلان و معشوق به گلستان مانند شده است.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر هزارم جفا و جور کنیدوست دارم هزار چندانت
اگر هزار بار بر من جور و جفا روا داری، باز هم هزار برابر دوستت دارم. [ هزار چندان: هزار برابر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آزمودیم زور بازوی صبرو آبگینست پیش سندانت
توانایی بازوی شکیبایی را امتحان کردیم، گویی توانایی آن مثل توانایی شیشه است در برابر سندان دوری تو. [ آبگینه: شیشه / سندان: ابزاری است که آهنگران و مسگران بر آن چیزها کوبند./ استعارهٔ مکنیه: زور بازوی صبر / تضاد: آبگینه، سندان.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو وفا گر کنی و گر نکنیما به آخر بریم پیمانت
اگر تو بر سر پیمان خویش بمانی یا نه، ما عهد خویش را با تو به پایان میبریم و وفادار میمانیم. [ به آخر بردن: به پایان رساندن و به عهد خود وفا کردن. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مژده از من ستان به شادی وصلگر بمیرم به درد هجرانت
اگر در دوری از تو جان بسپارم، این مرگ را مژدهای دان که برای رسیدن به تو میپردازم. مردن من رسیدن به توست. [ تضاد: وصل، هجران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا زنده عارفی باشیگر برآید در این طلب جانت
ای سعدی، اگر در راه طلب معشوق جانت را فدا سازی، عارفی زنده و جاوید خواهی بود. [ عارف: دانا و شناسنده / کنایه: جان بر آمدن (رنجور و دردمند گشتن).] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی