غزل شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف حال عاشقان و تاثیر عشق بر آنان میپردازد. او به داستانهای عشق مجنون و لیلی، رامین و ویس، و وامق و عذرا اشاره میکند و به احوالاتی که آنان از غم عشق دچار آن شدهاند، پرداخته است. عشق به قدری قوی است که افراد از همه چیز بیخبر و غافل میشوند و به تسلیم در برابر این احساس عمیق میرسند. شاعر همچنین به تجربه خود از عشق اشاره میکند که یک نظر عاشقانه میتواند دو جهان را از نظر آدمی بیندازد و شعلههای آتش عشق در دل او زبانه زند. در نهایت، شاعر از سعدی یاد میکند و نوید میدهد که رازهای عشق همگی به تدریج روشن میشود.
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاددودش به سر درآمد و از پای درفتاد
وقتی نظر فرهاد بر رخ شیرین افتاد، آه از نهادش بلند شد و از پای درآمد. [فرهاد و شیرین : -> غزل ۵۵ بیت دوم / نظر: نگاه / کنایه: دود به سر آمدن (شیفته و بیقرار گشتن ). از پای درافتادن (بیچاره و درمانده شدن) / تلمیح: اشاره به داستان فرهاد و شیرین ] - شرح غزلهای سعدی
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شدفارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
و هنگامی که مجنون از شراب رخسار لیلی از خود بیخود شد، دیگر به پدر و مادر خویش نیندیشید و از زر و سیم هم چشم پوشید. [ مجنون و لیلی: بیت دهم غزل هفتم / طلعت: چهره و رخسار / فارغ افتادن: بینیاز و مستغنی گشتن. / تشبیه: طلعت به جام (اضافهٔ تشبیهی) / تلمیح: اشاره به داستان لیلی و مجنون ] - شرح غزلهای سعدی
رامین چو اختیار غم عشق ویس کردیکبارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
وقتی که رامین غم عشق ویس را برگزید، از تاج و تخت پادشاهی جدا افتاد. [ رامین و ویس : -> بیت دهم غزل هفتم / کلاه و کمر: تاج و کمربند شاهی ] - شرح غزلهای سعدی
وامق چو کارش از غم عَـذرا به جان رسیدکارش مدام با غم و آه سحر فتاد
و هنگامی که کار وامق در غم عشق عذرا از حدّ تحمّل گذشت، از آن پس مدام، کارش غصّه خوردن و در سحرگاهان آه کشیدن بود. [ وامق و عذرا : -> بیت هشتم غزل چهارم/ کنایه: به جان رسیدن (به هلاکت نزدیک شدن، تا حدّ مردن آمدن) / تلمیح: اشاره به داستان وامق و عذرا ] - شرح غزلهای سعدی
زین گونه صدهزار کس از پیر و از جوانمست از شراب عشق چو من، بیخبر فتاد
صد هزار نفر پیر و جوان مثل من از شراب عشق سرمست افتادهاند./ تشبیه: عشق به شراب / کنایه: بیخبر افتادن (مست و بیخویش و مدهوش گشتن). - شرح غزلهای سعدی
بسیار کس شدند اسیرِ کمندِ عشقتنها نه از برای من این شور و شر فتاد
این شور و شر عشق فقط گریبان مرا نگرفته است، بلکه مردمان بسیاری اسیر کمند عشق گشتهاند. [ شور و شر: ترکیب عطفی، فتنه و آشوب / تشبیه: عشق به کمند ] - شرح غزلهای سعدی
روزی به دلبری نظری کرد چشم منزان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
روزی چشم من از سر عشق به دلبری نظری افکند و در اثر آن یک نگاه هر دو جهان در نظرم بیارزش شد. [نظر: نگاه / کنایه: از نظر افتادن (بیارزش و خوار شدن، بیاعتبار گشتن) / آرایهٔ تکرار: نظر ] - شرح غزلهای سعدی
عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشیکز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
عشق آمد و چنان آتشی در دلم زد که در اثر آن هزار سوز به جگرم افتاد. [ کنایه: آتش به دل زدن (بیقرار و شیفته کردن). سوز در جگر افتادن (مشوّش و پریشان و نا آرام گشتن) ] - شرح غزلهای سعدی
بر من مگیر اگر شدم آشفتهدل ز عشقمانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
هوش مصنوعی: مرا سرزنش نکن اگر به سبب عشق دلم آشفته شد، زیرا از این دست اتفاقات بسیار به خاطر تقدیر و سرنوشت پیش میآید.
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنیچون ماجرای عشق تو یکیک به در فتاد
سعدی تا کی میخوای راز دلت را از مردم پنهان کنی چرا که تک تک مردم مثل ماجرای عشق تو را تجربه کردن