غزل شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی مانند بیمعنایی و ناکامی در زندگی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هر ناظری که هدفی نداشته باشد، مانند چراغی بینور است. او به کسانی که در بهشت به وعدههای خود فکر نمیکنند، انتقاد میکند و میگوید کسی که شوق به یاد محبوبی ندارد، چگونه میتواند از ذکر او لذت ببرد. همچنین اشاره میشود که در میان عارفان، کسی که هدفی نداشته باشد، ارزشمند نیست. در نهایت، شاعر به نامهربانی طبیب زندگیاش اشاره میکند و به نوعی از شناخت و ناپایداری خوشیهای عاطفی صحبت میکند.
هر آن ناظر که منظوری نداردچراغ دولتش نوری ندارد
ناظر: چشم. / کنایه: منظور (معشوق) / جناس اشتقاق:
ناظر، منظور / تشبیه: دولت به چراغ (اضافه تشبیهی) / تناسب: چراغ، نور / معنی: هر
نگرندهای که معشوقی برای نگریستن نداشته باشد دولت و اقبالش چراغی بینور است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه کار اندر بهشت آن مدعی راکه میل امروز با حوری ندارد؟
مدعی: ادعاکننده و لافزن و کسی که دعوی هنر و
عشق کند؛ ولی کممایه و دروغگوست. / حوری: ۵۲٫۱
/ کنایه: امروز (این دنیا) / تناسب: بهشت، حوری / معنی: آن لافزنی که
امروز و در دوران حیات خویش به معشوقی حوروش عشق نمیورزد، فردا به بهشت که جایگاه
حوران است، نخواهد رفت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه ذوق از ذکر پیدا آید آن راکه پنهان شوق مذکوری ندارد؟
ذوق: نشاط و شادی / ذکر: ۱- یاد ۲- دعا ۳- کلماتی
که مرشد به سالک می آموزد و او موظف است که آنها را همیشه در زیر لب تکرار نماید.
/ شوق: -> ۷۲٫۵ / کنایه: مذکور (معشوق و محبوب) / جناس اشتقاق: ذکر، مذکور. / معنی:
آن کس که در نهان اشتیاقی برای دیدن معشوق ندارد، از ذکر نام یار و محبوب چه لذّتی
درمییابد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
میان عارفان صاحبنظر نیستکه خاطر پیش منظوری ندارد
عارفان: دانایان و شناسندگان / صاحبنظر: روشندل
و آگاه، آن که به چشم دل در کارها نگرد / خاطر: فکر و اندیشه، دل. / جناس اشتقاق:
نظر، منظور / معنی: آن کسی که دل به معشوقی نسپرده باشد، در میان عارفان صاحبدل
شناخته نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر سیمرغی اندر دام زلفیبماند تاب عصفوری ندارد
تاب: نیرو و توان / عصفور: گنجشک / استعاره مصرحه:
سیمرغ (انسان قوی و شجاع) -> ۱٫۴ / تشبیه زلف به دام ( اضافه تشبيهي ) ٫ تضاد معنوی: سیمرغ، عصفور. / معنی:
اگر پرندهای قدرتمند چون سیمرغ اسیر دام زلف معشوق گردد، به اندازه گنجشکی تحمّل نتواند کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
طبیب ما یکی نامهربانستکه گویی هیچ رنجوری ندارد
رنجور: بیمار / استعاره مصرحه: طبيب (معشوق) /
معنى: طبيب ما نامهربانی است که گویی اصلاً بیمار رنجوری ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ولیکن چون عسل بشناخت سعدیفغان از دست زنبوری ندارد
استعاره مرکب: بیت در معنایی جز معنای حقیقی خود
با توجه به فضای غزل به کار رفته است. / معنی: اما وقتی سعدی عسل و شیرینی معشوق
را شناخت و لذت آن را دریافت، دیگر از دست زنبور ملامتگر و نیش او آه و فغانی
نخواهد کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی