غزل شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و جدایی سخن میگوید. او به پیمان و وفای معشوق اشاره میکند و میپرسد که چگونه وفا و محبت او به یکباره از بین رفته است. شاعر از چشمهای بارانی ابر که بر حال او میگرید یاد میکند و میگوید که فقط آه او را میشنود. او به معشوق میگوید که دلش را گرفته و معشوق در جواب میپرسد که کدام دل و کجا را گرفته است. در ادامه، شاعر به این اشاره میکند که نباید در عشق غم دلی داشت زیرا خود غم با یاد معشوق به وجود آمده است. او عشق را گنجی میداند که به سختی به دست میآید و همچنین به توفانی از فتنهها که فقط چشم معشوق را در خود دارد، اشاره میکند. در پایان، شاعر به مغلوب شدن خود در بازی عشق تشبیه میشود و در مورد سختیهای این راه صحبت میکند.
بازت ندانم از سر پیمان ما که بردباز از نگین عهد تو نقش وفا که برد
معنی: نمیدانم چه کسی تو را به ترک پیمان
ما ترغیب نمود و دوباره وفا را چونان نقشی از روی نگین انگشتری پیمانت زایل ساخت؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
چندین وفا که کرد چو من در هوای تووان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد
معنی: چه کسی چون من در عشق تو بر سر پیمان خود مانده،
و آنگاه چه کسی به اندازه من از تو جفا دیده است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
بگریست چشم ابر بر احوال زار منجز آه من به گوش وی این ماجرا که برد
معنی: دیدگان ابر هم بر حال زار من گریهها کرد؛
اما چه کسی جز آه من این حکایت را به گوش او رسانید؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفتم لب تو را که دل من تو بردهایگفتا کدام دل؟ چه نشان؟ کی؟ کجا؟ که برد؟
معنی: به لبت گفتم: دل از کف من ربودهای. منکروار
پاسخ داد: چه دلی؟ به کدام نشان؟ کی؟ کجا؟
و چه کسی برد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
سودا مپز که آتش غم در دل تو نیستما را غم تو برد به سودا تو را که برد
معنی: وانمود مکن که خیال عاشقی در تو وجود دارد؛
زیرا غم چونان آتشی در دل تو شعلهور نگشتهاست. غم تو موجب عاشق شدن و دیوانگی
ما گشت. تو را چه چیزی عاشق ساخته است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافتباز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد
معنی: موفقیتِ رسیدن به عشق روی تو همانند گنجی
است گرانبها! تا ببینیم چه کسی آن را به دست خواهد آورد؟ و همچنین به وصال تو رسیدن
مانند گویی است، تا ببینیم چه کسی آن را از میدان به در میبرد و از آن خویش میسازد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
جز چشم تو که فتنه قتال عالمستصد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد
معنی: به جز چشمان تو که با مفتون کردن مردم جهان
جان از آنان میستاند، چه کسی صد مرشد و پرهیزگار را از سر راه خدا دور ساخت و به
پیمانشکنی با او واداشت؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توستدستی به کام دل ز سپهر دغا که برد
معنی: عشق تو به بازی شطرنج میماند و سعدی حریف
آن بازی نیست. چه کسی توانسته است در بازی با سپهر مکّار یک دست بازی را آنچنانکه
دل او آرزو میکند، ببَرد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی