غزل شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. او از جایی که میتواند فرار کند و دل از معشوقش بکند، سؤال میکند، زیرا دلش نتوانسته از او دور شود. شاعر اشاره میکند که چشمهایش از عشق به تنهایی نمیتوانند حذر کنند و دلش ضعیفتر از آن است که در برابر تیر غم طاقت بیاورد. همچنین، او با بیان دشواریهای زندگی و تلخیهایش سعی میکند تا به شادی و خنده نزدیک شود. احساساتش به حدی قوی است که حتی کلامش باعث گريه قلم میشود. او از زیبایی معشوقش حرف میزند که میتواند جهانی را تحتتأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر از روزی که زیبایی معشوقش به پایان برسد میترسد و از خدا میخواهد که شبهای خود را با دعا پر کند تا شاید دامن سحر را بگیرد.
کدام چاره سگالم که با تو درگیردکجا روم که دل من دل از تو برگیرد
به کدام راه چاره بیندیشم که بر تو موثر واقع شود؟ و به کجا روم که دلم از عشق تو چشم بپوشد؟ [ سگالیدن: اندیشیدن / با: به معنی "به" / در گرفتن: اثر کردن / کنایه: دل از کسی بر گرفتن (ترک و رها کردن کسی) / جناس لاحق: در، بر. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیستکه چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد
در نظر مردم بیاعتبار شدم و هنوز هم امکان ندارد که چشم بیحیای من از عاشقی بپرهیزد. [ شوخ: گستاخ و بیحیا / حذر کردن: پرهیز و احتیاط کردن، عبرت گرفتن. / کنایه: از چشم افتادن (بیمقدار و خوار شدن، بیاعتبار گشتن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آنکه پیش تیر غمت صابری سپر گیرد
دل ناتوان من آن زور بازو را ندارد که بتواند شکیبایی را در برابر تیر غم تو سپر سازد. [ تشبیه غم به تیر (اضافه تشبیهی) /صابری و بردباری به سپر مانند شده است. / تناسب: تیر، سپر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآیکه گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد
وقتی از زندگی تلخ من خبردار شدی بخند یا با خنده از در درآی، زیرا اگر تو خندان شوی جهان شکرین خواهد شد. [ چو: چون، وقتی که / تلخعیشی: سختی و تلخکامی، زندگی مصیبتبار و تلخ./ کنایه: شکر گرفتن جهان (شیرین شدن جهان) / تشطیر: بشنوی، درآیی / تضاد: تلخ، شکر / جناس اشتقاق: درآی، درآیی .] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خسته برگذری صحتش فرازآیدبه مرده درنگری زندگی ز سر گیرد
اگر بر سر مجروحی گذر کنی، صحت و سلامت خویش را باز مییابد و چنانچه به مرده نظر افکنی، زنده گشته و زندگی از سر میگیرد. [ خسته: آزرده و مجروح / صحّت: سلامتی و تندرستی / فراز آمدن: پیش آمدن / تشطیر: برگذری، درنگری.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز سوزناکی گفتار من قلم بگریستکه در نی آتش سوزنده زودتر گیرد
قلم در اثر سخنان غمانگیز من به گریه افتاد، برای آنکه آتش سوزنده در نی زودتر اثر میکند و آن را میسوزاند. [سوزناک: با سوز، آه و نالهای که در دل اثر کند./ واژه "گیرد" در ارتباط با "نی" مراد نوای نی است که اثرپذیر و گیراست و در رابطه با "آتش" روشن و شعلهور شدن آن منظور است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دو چشم مست تو شهری به غمزهای ببرندکرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد
چشمان خمارآلودت مردم شهری را به عشوهگری به دام میکشند و عشوهات با یک نگاه دنیایی را تسخیر میکند. [چشم مست: چشمان مخمور و خمارآلوده / غمزه و کرشمه: ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / بردن: غارت و تاراج کردن.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر از جفای تو در کنج خانه بنشینمخیالت از در و بامم به عنف درگیرد
هوش مصنوعی: اگر به من بیمهری کنی و در خانهام بمانم، با این حال خیال تو از در و بام به زور به سراغم میآید.
مکن که روز جمالت سر آید ار سعدیشبی به دست دعا دامن سحر گیرد
بر من ستم روا مدار که اگر سعدی شبی دستی بر آرد و دست به دامن آه سحری گردد، روزگار رونق و جمالت به سر میآید. [ سر آمدن: پایان گرفتن، تمام شدن. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی