غزل شمارهٔ ۲۰۳
هوش مصنوعی: شعر درباره احساسات عمیق و غم ناشی از جدایی و عدم وجود یار است. شاعر بیان میکند که نبودن و نادیدن محبوب برایش غمانگیز نیست، چون در خیال او همیشه حضور دارد. او به این حقیقت اشاره دارد که دلتنگی و غم برای او در زندگی بیمعناست اگر چهره محبوبش در کنار او نباشد. همچنین، شاعر میداند که عهد و پیمانی که با او میشود، محکم نیست و سازگاری میان انسان و معشوق غیرعادی، مانند پری و آدمی، وجود ندارد. او از مجروح شدن دلش میگوید و ابراز میکند که زندگی بییارش برایش ناچیز و بیارزش است. در نهایت، شاعر تاکید میکند که نمیخواهد غم و دردش را با دیگران در میان بگذارد، زیرا تنها محبوبش میتواند همراهی واقعی باشد.
تو را نادیدن ما غم نباشدکه در خیلت به از ما کم نباشد
تو اگر ما را نبینی هرگز غمگین نمیشوی، زیرا در لشکر هواخواهانت بهتر از ما کم نیستند.
من از دست تو در عالم نهم رویولیکن چون تو در عالم نباشد
من از دست تو سر سر به کوه و بیابان میگذارم و در جهان سیر و سفر خواهم کرد، اما افسوس هیچکس در جهان مانند تو نیست.
عجب گر در چمن برپای خیزیکه سرو راست پیشت خم نباشد
عجیب است اگر تو برخیزی و سرو پیش قد و قامت تو خم نشود.
مبادا در جهان دلتنگ روییکه رویت بیند و خرم نباشد
نیست باد آن کسی که دلتنگ است و با دیدن روی تو شاد و خرم نشود.
من اول روز دانستم که این عهدکه با من میکنی محکم نباشد
من از همان روز که با من پیمان و عهد بستی میدانستم که به آن وفا نخواهی کرد...
که دانستم که هرگز سازگاریپری را با بنی آدم نباشد
...چون میدانستم که هرگز پری و آدمیزاد با یکدیگر سازگار نیستند.
مکن یارا دلم مجروح مگذارکه هیچم در جهان مرهم نباشد
محبوبم! دلم را مجروح و زخمی رها نکن که هیچ مرهمی برای زخمهایش در جهان ندارم.
بیا تا جان شیرین در تو ریزمکه بخل و دوستی با هم نباشد
ریختن: نثار کردن (لغتنامه) / بخل: منع و امساک / دوستی: عشق / کنایه: جان
ریختن (جان را نثار کردن و فدا نمودن) / معنی: ای یار بیا تا جان شیرینم را در
پایت نثار کنم تا بدانی که در دوستی با تو در نثار جان بخل نمیورزم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نخواهم بی تو یک دم زندگانیکه طیب عیش بی همدم نباشد
طیب: خوشی و شادی / عیش: زندگی / جناس زاید: دم، همدم / معنی: اگر تو نباشی، حتی یک لحظه هم زندگانی را آرزو
نمیکنم؛ زیرا خوشی زندگی بدون یاری
همنشین و همدم ممکن نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نظر گویند سعدی با که داریکه غم با یار گفتن غم نباشد
به من میگویند: «سعدی! نظر به چه کسی داری؟ به ما بگو، زیرا درد دل کردن با دوست و رفیق اشکالی ندارد.»
حدیث دوست با دشمن نگویمکه هرگز مدعی محرم نباشد
من با دشمنان دربارهی عشقِ دوست سخن نمیگویم، چون هرگز مدعی و لافزنِ عشق بر عشق واقعی محرم نیست.