غزل شمارهٔ ۲۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر (سعدی) به توصیف زیبایی و جذابیت هایی میپردازد که هیچ چیز در عالم نمیتواند به آنها برسد. او میگوید اگر بگوییم که در دنیا چنین کسی وجود ندارد یا زیباییهایی چون سرو و ماه نیست، باز هم نمیتوان با واقعیت تناقض کرد. عشق و محبت واقعی باید خالص و بدون کینه باشد و اگر کسی را انتخاب کردهای، باید با عشق واقعی باشد. به صورت کلی، سعدی تأکید میکند که در دل عاشق، هرگز نباید نسبت به معشوق خیانت یا سردی وجود داشته باشد و تلاش میکند تا نشان دهد که عشق حقیقی با هیچ دلیلی نمیتواند دچار تغییر شود.
گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشدور گویمت که ماهی مه بر زمین نباشد
تشبیه مضمر تفضیلی و جمع: تشبیه یار به سرو و ماه و برتری او بر این دو / معنی:
اگر تو را سرو بنامم سرو بدینسان نیست و اگر تو را ماه بخوانم، جای ماه در آسمان است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر در جهان بگردی و آفاق درنوردیصورت بدین شگرفی در کفر و دین نباشد
آفاق: جمع افق، کرانهها و سرزمینها، جهان / درنوردیدن: طی کردن، گشتن /
شگرف: بدیع و زیبا ٫ کفر و دین: سرزمین و مملکت کفر و دین / تشطیر: بگردی، نوردی
/ معنی: اگر تمام دنیا را بگردی و آفاق را زیر پا گذاری، چهرهای بدین زیبایی و شگفتانگیزی
در میان کافران
و مسلمانان نمیتوانی یافت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
لعل است یا لبانت، قند است یا دهانتتا در برت نگیرم، نیکم یقین نباشد
هوش مصنوعی: آیا لبهایت مثل لعل (سنگ قیمتی) هستند یا دهانت مانند قند؟ تا زمانی که در آغوشت نگیرم، به خوبی نمیتوانم مطمئن شوم.
صورت کنند زیبا بر پرنیان و دیبالیکن بر ابروانش سحر مبین نباشد
صورت کردن: تصویر کردن، صورت کشیدن / پرنیان: پارچهٔ حرير منقّش ٫ دیبا: پارچهٔ ابریشمی و حریر منقّش / سحر: جادو و افسون /
مبین: روشن و آشکار / تشطير و جناس لاحق: زیبا، دیبا / معنی: نقاشان بر روی بومی
از حریر و ابریشم چهره را مینگارند، ولیکن آن چهره ابروانی که آشکارا جادوگری کند نخواهد داشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زنبور اگر میانش باشد بدین لطیفیحقا که در دهانش این انگبین نباشد
میان: کمر ٫ لطیف: نازک و باریک ٫ حقّا: درحقیقت، بهدرستی ٫ انگبین: شهد و
عسل / تناسب: زنبور، انگبین ٫ تشطیر: میانش، دهانش / معنی: اگر زنبور میانی لطیف
و باریک همچون میان تو داشته باشد، بهراستی که دهانش چونان دهان تو پر از شهد نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر هر که در جهان را شاید که خون بریزیبا یار مهربانت باید که کین نباشد
شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است ٫ کین: دشمنی و ستیزه / جناس لاحق:
شاید و باید، را و با ٫ جناس زاید: با، باید / معنی: اگر میشاید که خون هر کس را
در جهان بر زمین ریزی، باید با یار مهربان خویش بر سر کینورزی نباشی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر جان نازنینش در پای ریزی ای دلدر کار نازنینان جان نازنین نباشد
نازنین: با ناز و زیبا، گرامی و دوست داشتنی / معنی: ای دل، اگر جان عزیز خویش
را در پایش نثار کنی، اهمیتی ندارد؛ زیرا در کار عشقورزی با یاران لطیف و نازنین
جان بهایی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ور زان که دیگری را بر ما همیگزیندگو برگزین که ما را بر تو گزین نباشد
معنی: اگر یار، کسی دیگر را بر میگزیند و بر ما ترجیح میدهد، به او بگو که
دیگری را اختیار کن، اما ما هیچ انتخاب دیگری جز تو نداریم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عشقش حرام بادا بر یار سروبالاتردامنی که جانش در آستین نباشد
بالا: قد و قامت / کنایه: تردامن (گناهکار و آلوده دامن). جان در آستین بودن (در
دسترس و آماده خدمت بودن، مهیّای جان نثار کردن) ٫ جناس لاحق وتشطير: بادا، بالا در سروبالا / معنی: هر آلودهدامنی که جان خویش را برای نثار کردن به پای یار در آستین و
آماده تقدیم کردن ندارد، عشق او بر یار
سروقد حرام باد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی به هیچ علت روی از تو برنپیچدالا گرش برانی علت جز این نباشد
هوش مصنوعی: سعدی هرگز به هیچ دلیلی از تو روی برنمیگرداند، مگر اینکه خودت او را دور کنی، و جز این دلیلی برای دوری او وجود ندارد.