غزل شمارهٔ ۲۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر سعدی، شاعر غم و درد عمیق خود را از جدایی و دوری محبوبش بیان میکند. او از مشکلاتی که در زندگی به خاطر این دوری تحمل کرده میگوید و به شدت احساس تنهایی و رنج میکند. از یعقوب و سوختگان دیگر هم یاد میکند تا نشان دهد که غم او بینظیر است.
سعدی اشاره میکند که هیچ شکیبایی و صبوری نمیتواند آتش دل او را خاموش کند و در هر لحظه احساس فراق، دلش میسوزد. او همچنین میگوید که خیال محبوبش به او آرامش نمیدهد و در دلش حسرت بیدار است.
شاعر به قاصدانی که خبر محبوبش را بیاورند، اشاره میکند و میگوید که اگرچه غم جدایی را نمیتوان به خوبی بیان کرد، ولی حس این رنج عمیق است و میتواند موجب رنج دیگران شود. در نهایت، این شعر تجسمی از عشق و دلتنگی عمیق سعدی نسبت به محبوبش و زحمات ناشی از دوری است.
آن را که غمی چون غم من نیست چه داندکز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
کسی که مثل من غمگین نیست (غم عشق را تجربه نکرده)، چگونه میتواند بفهمد که از شدت عشق تو، چشمهایم چه شبهای سختی را میگذرانند؟
وقتست اگر از پای درآیم که همه عمرباری نکشیدم که به هجران تو ماند
اگر قرار باشد که از دنیا بروم الان زمان آن است، زیرا در تمام عمرم هیچ باری را به دوش نکشیدم که به سنگینی دوری تو باشد.
سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرسکاندوه دل سوختگان، سوخته داند
اگر میخواهی از درد دل یعقوب، که مظلوم و ستمدیده است، بپرسی، بدان که تنها کسی که میتواند از اندوه سوختگان حرف بزند، کسی است که خودش در آتش سوختن تجربهای دارد. ( در اینجا از آتش منظور عشق و درد هجران است)
دیوانه گرش پند دهی کار نبنددور بند نهی سلسله در هم گسلاند
اگر به دیوانه نصیحت کنی، فایدهای ندارد و او هیچ چیزی را تغییر نخواهد داد ( در او تاثیری نخواهد گذاشت ). حتی اگر او را به بند کشی او زنجر ( بند ) را پاره میکند و نمیتوانی او را کنترل کنی. ( عاشق غیر قابل کنترل است و چیزی جز معشوق را نمیبیند )
ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوریدر آتش سوزنده صبوری که تواند
ما بدون تو به دل خود آب صبوری نزدیم ( بدون تو و از درد فراق تو بی صبر و قرارم )؛ در آتش سرکش و سوزنده چه کسی میتواند صبور باشد ؟ ( در آتش سوزنده عشق هیچ کس نمیتواند صبور باشد)
هر گه که بسوزد جگرم دیده بگریدوین گریه نه آبی است که آتش بنشاند
هر بار که جگرم از شدت عشق و دوری تو بسوزند، چشمانم اشک میریزند، اما این نه تنها اشکها نمیتوانند آتش درونم را خاموش کنند، بلکه میتوانند بر شدت آن بیفزایند ( عاشق لحظه به لحظه بیشتر در عشق معشوق غرق میشود و عاشق هرچقدر برای معشوق گریه و زاری میکند آتش درونش خاموش نمیشود و فایده ای ندارد)
سلطان خیالت شبی آرام نگیردتا بر سر صبر من مسکین ندواند
خیال و یاد تو که مانند سلطان است و قدرت و نفوذ بی چون چرایی دارد، هیچ شبی تازمانی که مرا بی قرار و بیتاب نکند آرام نمیگیرد ( عاشق هر شب از درد خیال معشوق بی تاب و بی قرار است)
شیرین ننماید به دهانش شکر وصلآن را که فلک زهر جدایی نچشاند
کسی که روزگار و تقدیر طعم تلخ زهر دوری را به او نچشانده باشد، هیچ وقت شیرینی وصال که مانند شکر است رو درک نمیکنند و قدر آن را نمیدانند
گر بار دگر دامن کامی به کف آرمتا زندهام از چنگ منش کس نرهاند
اگر دوباره موفق شوم که کامیابی را به دست آورم و به وصال یار برسم، تا زمانی که زندهام هیچکس از چنگال من هیچ کس او را نمیتواند بگیرد ( دیگر او را از دست نخواهم داد )
ترسم که نمانم من از این رنج دریغاکاندر دل من حسرت روی تو بماند
افسوس، میترسم که از این رنج (رنج عشق و دوری) زنده نمانم و بمیرم. "دریغا" واژهای برای ابراز افسوس و حسرت است. که در دل من حسرت دیدن روی تو باقی بماند. ( عاشق نگران است بدون حسرت وصال یار از دنیا برود )
قاصد روَد از پارس به کشتی به خراسانگر چشم من اندر عقبش سیل براند
قاصد (پیامرسان) از پارس (منطقهای در جنوب ایران، فارس کنونی) با کشتی به سوی خراسان (منطقهای وسیع در شمال شرقی ایران) میرود. اگر آنقدر گریه کنم که سیل به راه بیفتد
فریاد که گر جور فراق تو نویسمفریاد برآید ز دلِ هر که بخواند
ای داد که اگر من از درد جدایی تو بنویسم، هر کسی که این را بخواند، از عمق دلش فریاد خواهد زد.
شرح غم هجران تو هم با تو توان گفتپیداست که قاصد چه به سمع تو رساند
غم و اندوهی که از دوری تو در دل من است، آنقدر عمیق و شخصی است که تنها تو میتوانی آن را درک کنی و تنها با خود تو توان بیان آن را دارم. نیازی به گفتن نیست که قاصد (که معمولاً برای رساندن اخبار و پیامها فرستاده میشود) نتوانسته است عمق این درد را آنگونه که هست به گوش تو برساند.
زنهار که خون میچکد از گفتهٔ سعدیهرک این همه نشتر بخورد خون بچکاند
هشدار که از کلام و گفتار سعدی خون میچکد ( از شدت غم و اندوه ) هرکه این همه نیش ( زخم ، تیر ) بخورد خونریزی میکند ( سعدی آنقدر فراق معشوق و درد و زجر عشق کشیده که کلامش بسیار اثرگذار است)