غزل شمارهٔ ۲۱۸
هوش مصنوعی: اشعار به توصیف حالاتی از عشق و longing میپردازد. شاعر بیان میکند که آن سرو (نماد محبوب) هرگز نمیتواند به سمت او بیاید و این موضوع از جانب خود شاعر نیست. او از محبوب میخواهد که غمزهای به او بزند تا دل دیگران را نشکند. شاعر همچنین به حالت رنج خود اشاره میکند و میگوید که دیگران نمیدانند او در چه حالتی است. او حسرت دارد که یک روز با محبوبش در کنار هم باشند ولی کسی از این رابطه خبر نداشته باشد. در پایان، از این میگوید که اگر او در این بند بمیرد، کسی ممکن است از درد و رنجش خبر نداشته باشد. این اشعار به شدت احساساتی و متأثر از عشق و جدایی است.
آن سرو که گویند به بالای تو ماندهرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
بالا: قد و قامت ٫ ماندن: شباهت داشتن / تشبیه تفضیلی: برتری قامت و خرامیدن معشوق به سرو / معنی:
آن سروی که دیگران ادعا میکنند از لحاظ قد و قامت مانند توست، هرگز نمیتواند در نزد تو گامی بردارد و جلوهگری
کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیستبا غمزه بگو تا دل مردم نستاند
معنی: اینکه ما در پی تو افتاده و به تو عاشق گشتهایم، گناه ما نیست. به غمزهٔ
دلربایت بگو که این قدر از مردم دل نستاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زنهار که چون میگذری بر سر مجروحوز وی خبرت نیست که چون میگذراند
معنی: دریغا که وقتی از کنار عاشق دلخسته میگذری چرا از وی خبری نمیگیری که
روزگار را چگونه میگذراند؟! - منبع: شرح غزلهای سعدی
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روزهمخانه من باشی و همسایه نداند
معنی: بخت و اقبال با من آن موافقت و مساعدت را ندارد که تو
یک روز در خانهٔ من باشی و همسایه از بودن تو در کنار من آگاه نگردد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کاو سر پیوند تو دارد به حقیقتدست از همه چیز و همه کس درگسلاند
درگسلاندن: گسیختن و قطع کردن / کنایه: سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجه به امری داشتن). دست
از چیزی یا کسی درگسلاندن (ترک و رها کردن چیزی و کسی). / معنی: هرکس که
بهراستی آرزوی پیوستن به تو را داشته باشد، از همه چیز و همه کس پیوند میگسلد و دست
میشوید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
امروز چه دانی تو که در آتش و آبمچون خاک شوم باد به گوشت برساند
کنایه: درآتش و آب بودن (در رنج و تعب بودن، پریشان و مضطرت بودن) ٫ خاک شدن (هیچ
و ناچیز گشتن) / تضاد: آتش، آب، خاک و باد
که چهار آخشیجان هستند. / معنی: امروز که در حسرت روی تو اشک میبارم و در آتش غم
میسوزم از من خبری نداری، فردا که بمیرم و خاک شوم، باد خبر مرا به گوش تو خواهد
رساند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آنان که ندانند پریشانی مشتاقگویند که نالیدن بلبل به چه ماند
دانستن: شناختن، آگاه بودن ٫ پریشانی: بیقراری ٫ مشتاق: آرزومند و شیفته ٫ نالیدن: آواز و ترنّم، به آواز اندوه خود را بیان کردن / معنی: کسانی که از پریشانی عاشق
مشتاق آگاه نیستند، سؤال میکنند که این نالهٔ بلبل برای چیست؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گل را همه کس دست گرفتند و نخوانندبلبل نتوانست که فریاد نخواند
همه کس: هر کس غیر از بلبل ٫ گل و بلبل: -> 114/8 / معنی: همه گل را به دست میگیرند، ولی برای آن نغمهسرایی
نمیکنند. بلبل نمیتواند شاهد این بیتوجهی باشد و فریاد سر نکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جایبرخیزد و خلقی متحیر بنشاند
ساعت: لحظه / کنایه: فتنهٔ نوخاسته (معشوق زیبای نورسیده و جوان) ٫ تضاد:
برخیزد، بنشاند / معنی: هر لحظهای این معشوق فتّان از جای برمیخیزد و مردمی
بسیار را حیران برجای مینشاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در حسرت آنم که سر و مال به یک باردر دامنش افشانم و دامن نفشاند
افشاندن: نثار کردن / کنایه: دامن نفشاندن (توجّه نکردن و ترک و رها نمودن )
٫ تضاد: افشاندن، نفشاندن / معنی: از این غم در حسرتم که من هستی و داراییام را
یکباره به دامن او میریزم؛ ولی او آنها را میگیرد و از دامن خویش بیرون نمیریزد
و به من هم توجهی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی تو در این بند بمیری و نداندفریاد بکن یا بکشد یا برهاند
معنی: ای سعدی، تو در بند عشق او خواهی مرد و او از تو خبری نخواهد یافت.
فریادی بکن زیرا در آن صورت یا تو را میکشد یا از بند رها میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی