غزل شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره شدت عشق و نیازی که به معشوق دارد صحبت میکند. او میگوید که هر کس زیبایی معشوق را ببیند، دیگر نمیتواند دل از او بر کند. حتی اگر معشوق روی خود را بپوشاند، این عشق و جذبه به حدی است که نمیتوان آن را پنهان کرد. شاعر به سختیهای انتظار و دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که دل آدمی در برابر زیبایی او تسلیم میشود. او در نهایت به این نکته میرسد که عشق واقعی نیاز به فدای عاشق دارد و در این میان فقط اہل دل میتوانند معنای واقعی عشق را درک کنند.
کسی که روی تو دیدهست حال من داندکه هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
هوش مصنوعی: کسی که چهره تو را دیده، حال و روز من را میداند؛ زیرا هر کس که عاشق تو شود، تحمل و صبر برایش امکانپذیر نیست.
مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیستکه آدمی که تو بیند نظر بپوشاند
مگر: همانا، بهجاست / آدمی: اولاد آدم، انسان /
نظر: چشم / معنی: مگر تو خود چهرهات را از مردم پنهان داری و الّا محال است که کسی
که تو را میبیند، چشم از تو بردارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاددلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند
معنی: هر مخلوقی که چشمش به زیبایی تو بیفتد، به
تو دل میسپارد و بر روان لطیفت درود میفرستد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر به دست کند باغبان چنین سرویچه جای چشمه که بر چشمهات بنشاند
کنایه: به دست کردن (یافتن و
به دست آوردن) / جناس زاید: چشمه، چشم / معنی: اگر باغبان سروی چون تو به دست
آورد، دیگر آن را در کنار چشمه نه، بلکه بر چشمهای خود میکارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه روزها به شب آورد جان منتظرمبه بوی آن که شبی با تو روز گرداند
بو: امید و آرزو / تضاد: شب، روز / معنی: روان
منتظر من در آرزوی آنکه شبی را با تو گذراند، چه روزهایی را در انتظار سپری کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به چند حیله شبی در فراق روز کنمو گر نبینمت آن روز هم به شب ماند
هوش مصنوعی: با ترفندهای مختلف، شبی را در دوری تو سپری میکنم و اگر در آن روز تو را نبینم، آن روز نیز همانند شب خواهد بود.
جفا و سلطنتت میرسد ولی مپسندکه گر سوار براند پیاده درماند
سلطنت: قهر و غلبه و قدرت / تشبیه: عاشق به پیاده و
معشوق به سوار مانند شده است. / معنی: تو قادری که بر افتادگان ستم روا داری؛ اما
چون میدانی که اگر سوار به تاخت برود، پیاده نمیتواند به او برسد؛ پس به من
پیادهٔ درمانده، رحم آور. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به دست رحمتم از خاک آستان بردارکه گر بیفکنیم کس به هیچ نستاند
آستان: پیشگاه، درگاه / افکندن: به زمین انداختن و
خوار نمودن / معنی: مرا با دست رحمت خویش از درگاهت بردار؛ زیرا اگر مرا به خاک
بیندازی، کسی مرا به چیزی نمیخرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه حاجت است به شمشیر قتل عاشق راحدیث دوست بگویش که جان برافشاند
حديث: سخن، ماجرا، افسانه و داستان / دوست: محبوب
و معشوق / کنایه: جان بر افشاندن (خود را فدا کردن) / معنی: نیازی نیست که عاشق را با شمشیر از پای
درآوری. ماجرای دوست را به وی بگو تا با شنیدن نام دوست جان خود را نثار کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
پیام اهل دل است این خبر که سعدی دادنه هر که گوش کند معنی سخن داند
کنایه: اهل دل (عاشق، عارف و
آگاه) / معنی: این چیزی که سعدی بیان میکند، پیغام عاشقان است؛ ولی چنین نیست که هر کسی مستمع این سخنان باشد، بتواند
معنی آن را دریابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی