غزل شمارهٔ ۲۳۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق و دشواریهای عشق سروده شده است. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند از عشق محبوب خود دل برگرداند و اگر او ناراحت شود، دیگران نمیتوانند جای او را بگیرند. حتی اگر معشوق در خشم باشد، هیچکس نمیتواند او را ترک کند، زیرا زیباییاش بینظیر است. همچنین اشاره میکند که عشق به معانی عمیقتری مثل وصال و دوستی نیاز دارد و با زحمت و تلاش میتوان به آن دست یافت. در نهایت، شاعر بر سختی یافتن عشق واقعی تأکید میکند و میگوید که باید بر موانع غلبه کرد تا به وصال محبوب رسید.
تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرندو گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند
صحبت: مصاحبت و
همنشینی / ملول: آزرده و دلتنگ / صاحب: ملازم و همراه، انیس و دمساز / کنایه: دل
از کسی یا چیزی برگرفتن (ترک و چشم پوشی از کسی یا چیزی کردن) / جناس اشتقاق:
صحبت، صاحب / جناس زاید: گر، دگر / معنی: تو آن یاری نیستی که بتوان از مصاحبت تو
دل برکند و یا چنانچه آزرده و دلتنگ گردی، بتوان به جای تو به همنشینی دیگر دل بست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
و گر به خشم برانی، طریق رفتن نیستکجا روند که یار از تو خوبتر گیرند؟
خوبتر: زیباتر / جناس زاید: گر، گیر / جناس
اشتقاق: رفتن، روند / معنی: و اگر با خشم عاشق را از خویش برانی راهی جز ماندن با
تو وجود ندارد. به راستی راندگان تو به کجا روند که یاری بهتر و زیباتر از تو
بیابند؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
به تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردیچو روی باز کنی، دوستی ز سر گیرند
برگشتن: گردیدن، گرداگرد گشتن / روی باز کردن: نقاب
برداشتن و چهره نشان دادن. / معنی: اگر بیمحابا با شمشیر بزنی و برگردی به محض
اینکه روی بگشایی، عاشقانت دوباره عشق و دوستی از سر میگیرند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هلاک نفس به نزدیک طالبان مراداگر چه کارِ بزرگست، مختصر گیرند
نفس: خود و خویشتن / طالبان مراد: خواهندگان
و جویندگان کام و آرزو / کنایه: مختصرگرفتن (بیاهمیت دانستن، آسان گرفتن) /
تضاد: بزرگ، مختصر / معنی: اگر چه هلاک کردن خود کاری است بزرگ؛ اما مرادجویان و
طالبان یار، این جانسپاری در راه دوست را حقیر میشمارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
روا بود همه خوبان آفرینش راکه پیش صاحبِ ما، دست بر کمر گیرند
روا بودن: شایسته و سزاوار بودن / خوبان آفرینش:
زیبارویان عالم / صاحب: معشوق و همدم / کنایه:
دست بر کمر گرفتن (اظهار عجز کردن، تسلیم شدن). / معنی: شایسته است که تمام
زیبارویان عالم در برابر همنشین ما سر تسلیم فرود آورند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
قمر مقابله با روی او نیارد کردو گر کند همه کس عیب بر قمر گیرند
معنی: ماه قادر نیست که در برابر چهره او دعوی زیبایی و درخشندگی نماید و چنانچه چنین ادعایی داشته باشد مردم درمییابند که ماه نیست و بر او عیب مینهند. / مقابله: رویارویی و در برابر هم قرار گرفتن، «در
اصطلاح نجومی نظر ستاره به ستاره دیگر به فاصله نصف دور فلک که یکصدوهشتاد درجه
باشد؛ یعنی شش برج، در اصطلاح نجوم یکی از نظرات خمسه است و آن چنان است که میان
دو کوکب ۱۸۰ درجه فاصله باشد.» (لغتنامه)
/ یارستن: توانستن / ايهام تناسب: بين «مقابله» در معنای غیر منظورش در اینجا با
«قمر» / تشبيه تفضیلی: برتری چهره زیبا و
درخشان معشوق از ماه / نوعى ردّالصدر على العجز: قمر - منبع: شرح غزلهای سعدی
به چند سال نشاید گرفت مُلکی راکه خسروانِ ملاحت، به یک نظر گیرند
نشاید: از مصدر شایستن، نتواند / ملاحت: نمکین
بودن زیبا و دلربا بودن / نظر: نگاه / استعارة مکنيه: خسروان ملاحت / معنی:
سرزمینی را که شاهان ملاحت با یک نگاه تسخیر میکنند در چند سال هم نمیتوان تصاحب
کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خدنگ غمزهٔ خوبان خطا نمیافتداگر چه طایفهای زهد را سپر گیرند
خدنگ: -> ۳۸٫۲ / غمزه: ناز و عشوه، اشاره به
چشم و ابرو / طایفه زهد: گروه و جماعتی که اهل زهد و پارساییاند، در اینجا مصدر
در معنی اسم فاعل به کار رفته است؛ یعنی زهد در معنی زاهد میباشد. / تشبیه: غمزه
به خدنگ (اضافه تشبیهی) و زهد به سپر مانند شده است. / تناسب: خدنگ، سپر / معنی:
کرشمههای زیبارویان بهسان تیری است که به خطا نمیرود؛ اگرچه برخی از مردم در
پناه پرهیزگاری خود که چونان سپری است، پناه گیرند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کم از مطالعهای بوستان سلطان راچو باغبان نگذارد کز او ثمر گیرند
کم از: لااقل، اقلاً / مطالعه: نگریستن، نظر کردن
/ ثمر: میوه / تناسب: بوستان، باغبان، ثمر. / معنی: ای کاش اکنون که باغبان
نمیگذارد از بوستان زیبای سلطان ملاحت میوهای برگیرند دست کم اجازه دهد تا نگاهی
بر آن بیفکنند! - منبع: شرح غزلهای سعدی
وصال کعبه میسر نمیشود سعدیمگر که راه بیابان پرخطر گیرند
معنی: ای سعدی، رسیدن به کعبه میسّر نخواهد شد مگر
آنکه خطر راه بیابان را به جان بخرند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی