غزل شمارهٔ ۲۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه چشمان محبوبش اشاره میکند و میگوید که خواب صبح به چشمان او جان میدهد و فتنههای بسیاری را برمیانگیزد. آدمیان چگونه میتوانند با این لطافت معاشرت نکنند، در حالی که زیبایی او تمامی دلها را مجذوب میکند. شاعر به زیبایی محبوبش تأکید میکند و میگوید که نباید از او دوری کرد. او از درد و اشتیاق کسانی که دوستش دارند، سخن میگوید و میافزاید که عقل و صبر در برابر این زیبایی بیفایدهاند. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و پارسایی نمیتوانند با هم درآمیزند و بهتر است به تقدیر تن داد.
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشهای برانگیزند
هوش مصنوعی: دو چشمان زیبای تو که از خواب بیدار میشوند، باعث بروز هزاران مشکل و آشوب در هر گوشهای خواهند شد.
چگونه انس نگیرند با تو آدمیانکه از لطافت خوی تو وحش نگریزند
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است مردم با تو دوست نشوند، در حالی که لطافت و نیکی وجود تو آنقدر است که حتی حیوانات نیز از تو دوری نمیکنند؟
چنان که در رخ خوبان حلال نیست نظرحلال نیست که از تو نظر بپرهیزند
چنانکه: همانگونه که، همانطور که / خوبان: جمع
خوب، زیبارویان / نظر: نگاه / آرایه تکرار: حلال نیست / نوعی عکس: نظر کردن بر رخ
خوبان حلال نیست، نظر نکردن بر رخ تو حلال نیست. / معنی: همان طور که در شرع
نگریستن به چهره زیبارویان روا نیست، دیده برگرفتن از تو نیز حلال و جایز نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
غلام آن سر و پایم که از لطافت و حسنبه سر سزاست که پیشش به پای برخیزند
سزا: شایسته و سزاوار / کنایه: غلام
کس بودن (مرید و مطیع کسی بودن) / به سر پیش کسی به پای بودن (با جان و دل آماده
خدمت و بندگی بودن) / معنی: در برابر آن زیبایی لطیف که شایسته است آدمی در پیش او
سر بر زمین بنهد، اظهار بندگی و عبودیت کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو قدر خویش ندانی ز دردمندان پرسکز اشتیاق جمالت چه اشک میریزند
چه: در اینجا ضمیر تعجبی و برای کثرت است، چه قدر،
چه بسیار. / کنایه: دردمندان (عاشقان). / معنی: تو قدر خود را نمیدانی، از
دردمندان عشق خویش بپرس که عاشقان در آرزوی جمال زیبایت چه بسیار اشک میبارند! - منبع: شرح غزلهای سعدی
قرار عقل برفت و مجال صبر نماندکه چشم و زلف تو از حد برون دلاویزند
قرار رفتن: بیقرار و آرام شدن / مجال: فرصت / حد:
اندازه، مقدار / دلآویز: دلربا و گیرا، فتّان / استعارهٔ مکنيه: (تشخیص): عقل و
صبر / معنی: عقل بیقرار شد و شکیبایی امکان جولان از کف داد؛ چرا که چشم و زلف
تو بیش از حد دلربا و فتّاناند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا مگوی نصیحت که پارسایی و عشقدو خصلتند که با یکدِگَر نیامیزند
خصلت: خوی و صفت. / معنی: مرا پند مده، زیرا
پرهیزگاری و عشق ورزیدن خصلتهایی هستند که با هم در یک جا جمع نمیشوند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدیکه شرط نیست که با زورمند بستیزند
رضا: -> ۱۵۹٫۳ / قضا: حکم الهی، سرنوشت / جناس
ناقص و لاحق: رضا، قضا. / معنی: ای سعدی از حکم تقدیر خشنود باش؛ زیرا ستیزیدن با
قدرتمندان شرط عقل نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی