غزل شمارهٔ ۳۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و لحظات خاص آن است. شاعر به زیباییهای دلربایی معشوق اشاره میکند و از عاشقان میخواهد تا از لحظات عشق استفاده کنند، قبل از اینکه زمان بگذرد و صبح با صدای خروس، پایان شب را اعلام کند. او تأکید میکند که باید بیدار بود و از هر لحظه جادویی زندگی لذت برد، قبل از آنکه صبح سر برسد و زندگی روزمره آغاز شود. در کل، شعری است در ستایش عشق و زیبایی لحظات عاشقانه.
امشب مگر به وقت نمیخواند این خروسعشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
هوش مصنوعی: شاید امشب این خروس به موقع نخواند، زیرا عاشقان هنوز از لبخند و بوسه سیر نشدهاند.
پستان یار در خم گیسوی تابدارچون گوی عاج در خم چوگان آبنوس
هوش مصنوعی: پستان محبوب مانند گوی سفید و شفاف در میان موهای بلندی که به زیبایی تاب خورده، جلوهگری میکند.
یک شب که دوست فتنهٔ خفتهست زینهاربیدار باش تا نرود عمر بر فسوس
هوش مصنوعی: در یک شب که دوست با خواب بیخبر است، احتیاط کن و بیدار باش تا عمرت بر باد نرود.
تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبحیا از در سرای اتابک غریو کوس
هوش مصنوعی: تا وقتی صدای اذان صبح از مسجد روز جمعه یا صدای طبل از در خانه اتابک را نشنوی، متوجه نخواهی شد که صبح فرا رسیده است.
لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بودبرداشتن به گفتهٔ بیهوده خروس
AI: اگر لب بر لب کسی بیفتد، مثل اینکه چشمان یک خروس احمق را ببندیم، در آن صورت حرف زدن دربارهی آن کار بیفایده است. (تصحیح AI: اگر لب بر لب سرخ یار داری، مبادا به بانگ یک خروس احمق لب از لب او برداری.)