غزل شمارهٔ ۳۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و محبت اشاره دارد و بیان میکند که هر کسی که عاشق است، نگران دیگران نیست و تنها به یاد محبوبش زندگی میکند. عشق واقعی فراتر از خودخواهیها و مشکلات است و افرادی که در این راه پایدارند، هیچ غمی از آسیبها و ملامتها ندارند. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که در برابر او، همه چیز کماهمیت است. همچنین اشاره میکند که عشق یک پیمان است که تحت تأثیر زمان و تغییرات قرار نمیگیرد و ناله عشق هرگز در این دنیا ناشنیده باقی نمیماند. سعدی در انتها به این نکته میپردازد که عشق راز عمیقی دارد که حتی بزرگترین حکیمان نیز نمیتوانند به درستی درک کنند.
هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟نگران تو، چه اندیشه و بیم از دگرانش؟
هرکس که دیوانه از عشق تو است دیگر به دنیا و هرکس که در آن است فکری نمیکند. و آنکس که دائم به تو مینگرد و عاشق توست دیگر ترسی از آنچه دیگران درباره او فکر میکنند ندارد.
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویششوان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
کسی که به دنبال محبت توست، به خود و نیازهایش فکر نمیکند. او کسی است که برای رسیدن به تو حاضر است که از جان خود نیز بگذرد.
هر که از یار، تحمل نکند، یار مگویشوان که در عشق، ملامت نکشد، مرد مخوانش
آنکسی را که تحمل نازکشیدن و عشوهگریهای معشوق را ندارد، نام او را عاشق مگذار. و به آنکس که تحمل مرارتها و رنجشهای عشق را ندارد،مرد نگو
چون دل از دست به در شد، مثَل کُرهٔ توسننتوان باز گرفتن، به همه شهر عنانش
زمانی که دچار عشقی شد، مانند کره اسب تندرویی میشود که نمیتوان آن را در هیچ جایگاهی کنترل کرد.
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادقمژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
عاشق واقعی آن است که با ناز کردنها و پشت کردنهای معشوق به او دست از عشقش نمیکشد، حتی معشوق اگر با شمشیر و نیزه او را بزند او خم به ابرو نمیآورد
خفته خاک لحد را، که تو ناگه به سَر آییعجب ار باز نیاید، به تن مردهروانش
ای معشوق تو اگر ناگهان بر سر مزار عاشق خود بیایی ، اگر او زنده شود تعجب مکن.
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندتکه همه عمر نبودهست چنین سروِ روانش
هوش مصنوعی: چمن به خاطر قامت زیبا و بلندی تو شرمنده است، زیرا در تمام عمرش هیچ وقت چنین سرو خوشقامت و آبدار ندیده است.
گفتم «از ورطه عشقت، به صبوری به درآیم»باز میبینم و دریا، نه پدید است کرانش
هوش مصنوعی: گفتم با صبر و تحمل از مشکل عشق تو بیرون میآیم، ولی باز میبینم که دریا بیکران و بیپایان است.
عهد ما با تو نه عهدی، که تغیّر بپذیردبوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
هوش مصنوعی: عهد ما با تو مانند عهدی نیست که دستخوش تغییر شود؛ مثل باغی است که هیچ وقت وزش باد پاییزی به آن آسیب نمیزند.
چه گنه کردم و دیدی، که تعلق ببریدی؟بنده بیجرم و خطایی، نه صواب است، مرانش
هوش مصنوعی: چرا باید من را طرد کنی در حالی که هیچ گناهی نکردهام؟ این کار نادرست است و شایسته نیست که کسی را بدون دلیل و بیگناه از خود دور کنی.
نرسد ناله سعدی، به کسی در همه عالمکه نه تصدیق کند، کز سر دردیست فغانش
هوش مصنوعی: سعدی از عمق درد و رنج خود فریاد میزند، اما هیچکس در جهان نیست که صدایش را بشنود و درک نکند که این نالهها ناشی از غم و اندوه اوست.
گر فلاطون به حکیمی، مرض عشق بپوشدعاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
هوش مصنوعی: اگر حکیم بزرگ تاریخ، یعنی افلاطون، به عشق دچار شود، در نهایت رازهای پنهان او برملا خواهد شد.