غزل شمارهٔ ۳۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که با این که در ابتدا شک و تردید داشته، ولی بعد از امتحان عشق و فداکاری، به عشق خود پی برده است. او از دلسوزی و محبتش به معشوق میگوید و ابراز میکند که حتی اگر سرش برود، باز هم جان خود را فدای پای معشوق خواهد کرد. شاعر به شدت به عشقش وابسته است و معتقد است که مرگ اجتنابناپذیر است، اما محبتش به معشوق همیشگی خواهد بود. در نهایت، او با اشتیاقی عمیق از امید به وصال دوباره با معشوق میگوید.
من با تو نه مرد پنجه بودمافکندم و مردی آزمودم
هوش مصنوعی: من با تو مانند کسی که در نبرد پنجهزن است، نیستم که تواناییهایم را بسنجی و آزمایش کنی.
دیدم دل خاص و عام بردیمن نیز دلاوری نمودم
هوش مصنوعی: متوجه شدم که تو راجع به همهکس تأثیر گذاشتهای، بنابراین من هم تصمیم گرفتم勇敢انه عمل کنم و به میدان بیایم.
در حلقه کارزارم انداختآن نیزه که حلقه میربودم
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، آن نیزهای که من همیشه توانسته بودم حلقهها را از آنها بربایم، اکنون مرا به داخل میدان کشانده است.
انگشتنمای خلق بودمو انگشت به هیچ برنسودم
هوش مصنوعی: من مورد توجه و دستنشانده مردم بودم، اما هیچگونه منفعتی برای خودم نداشتهام.
عیب دگران نگویم این بارکاندر حق خویشتن شنودم
هوش مصنوعی: نمیخواهم عیوب دیگران را بگویم، زیرا امروز خودم از اشتباهات و نقصهای خود آگاه شدم.
گفتم که برآرم از تو فریادفریاد که نشنوی چه سودم
هوش مصنوعی: گفتم که از دل پر درد و آه خود صدا بلند کنم، ولی چه فایده دارد چون تو صدای مرا نمیشنوی.
از چشم عنایتم میندازکاول به تو چشم برگشودم
هوش مصنوعی: از نظر لطف تو، چشمم را از تو برنمیدارم؛ زیرا با نگاه به تو، بینا شدم.
گر سر برود فدای پایتمرگ آمدنیست دیر و زودم
هوش مصنوعی: اگر سر برود، جانم فدای قدمهای توست؛ مرگ هر زمان که بخواهد میآید، چه زود و چه دیر.
امروز چنانم از محبتکآتش به فلک رسید و دودم
هوش مصنوعی: امروز به قدری محبت در دل دارم که حس میکنم آتش عشق و احساساتم به آسمان میرسد و دودی از آن برمیخیزد.
وان روز که سر برآرم از خاکمشتاق تو همچنان که بودم
هوش مصنوعی: روزی که از خاک برخیزم، همچنان که در گذشته دلتنگ تو بودم، مشتاق تو خواهم بود.