غزل شمارهٔ ۴۰۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از شدت عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به میزان سوزش و رنجی که از عشق میکشد، اشاره کرده و میگوید که حتی اگر کسی متوجه نشود، او به شدت درونش میسوزد. همچنین از شمع و شعلهای که در برابر محبوبش میسوزد، یاد میکند و از خداوند میخواهد که به او رحم کند. شاعر میگوید که دیگران در خوشی و ناز زندگی میکنند، اما او به خاطر گناهانش درد میکشد. در نهایت، او از ناله مکردن و بیان دردش میگوید، چراکه کسی نمیداند چه قدر در دل میسوزد.
وه که در عشق چنان میسوزمکه به یک شعله جهان میسوزم
هوش مصنوعی: من آنقدر در عشق میسوزم که با یک شعله میتوانم دنیای بزرگتری را بسوزانم.
شمع وش پیش رخ شاهد یاردم به دم شعلهزنان میسوزم
هوش مصنوعی: هر لحظه که در برابر چهرهی محبوبم قرار میگیرم، مانند شمعی در آتش میسوزم.
سوختم گر چه نمییارم گفتکه من از عشق فلان میسوزم
هوش مصنوعی: من سوختم، هر چند نمیتوانم بگویم که به خاطر عشق به فلانی در حال سوختن هستم.
رحمتی کن که به سر میگردمشفقتی بر که به جان میسوزم
هوش مصنوعی: به من لطف کن که به خاطر تو آرامش میطلبم و به کسی که به خاطر تو در درونم ناراحت و نگران است، محبت نشان بده.
با تو یاران همه در ناز و نعیممن گنه کارم از آن میسوزم
هوش مصنوعی: با تو دوستانم در آرامش و خوشحالی به سر میبرند، اما من که گناهکارم، به خاطر این وضعیت دلم میسوزد.
سعدیا ناله مکن گر نکنمکس نداند که نهان میسوزم
هوش مصنوعی: ای سعدی، چرا شکایت میکنی؟ اگرچه کسی از حال من خبر ندارد، اما در دل به شدت داغم و میسوزم.