غزل شمارهٔ ۴۰۴
هوش مصنوعی: این شعر به غم و درد عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از تحمل سختیها و مصائب مرتبط با فراق یار صحبت میکند و بیان میکند که نمیتواند از عشق خود فاصله بگیرد یا آن را فراموش کند. او از ناتوانی در کنار کشیدن و فراموش کردن محبوب سخن میگوید و این موضوع باید به صبوری و تحمل منجر شود. همچنین، شاعر به لذتها و دردهای عشق اشاره کرده و میگوید که اگر عشقش به مانند گل باشد، حتی در میان خارها نیز آن را انتخاب میکند. در کل، غم و عشق در این شعر به زیبایی چیده شدهاند.
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
با این طاقتی که ندارم، کدام بار را بکشم؟ غم ِ زمانه را بخورم یا فراق ِ یار را تحمل کنم؟
نه قوتی که توانم کناره جُستن از اونه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه زور و قوّت دارم که بتوانم از او کناره جویی کنم، نه این قدرت و توان را دارم که با ناپاکی و شوخی او را در آغوش بگیرم
نه دست صبر که در آستین عقل برمنه پای عقل که در دامن قرار کشم
نه صبوری دارم که بتوانم به عقل خودم رجوع کنم، نه عقلی دارم که آرام و قرار گیرم. دست در آستین بردن و پای در دامن کشیدن کنایه از جایی نشستن و کناره جستن است.
ز دوستان به جفا سیرگَشت مردی نیستجفای دوست، زنم گر نه مردوار کشم!
اگر دوستان به آدم جفا کنند، نامردی است آدم به خاطر این جفای دوست، از دوست سیر شود. چون که دوست باید جفای دوست را تحمل کند. اگر جفای دوست را تحمل نکنم، مرد نیستم. (زن هستم!)
چو میتوان به صبوری کشید جور عدوچرا صبور نباشم که جور یار کشم
وقتی که میتوان در برابر ِ ستم و جور ِ دشمن صبوری کرد، چرا من در برابر ِ جور ِ یار صبور نباشم؟
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصلضرورت است که درد سر خمار کشم
وقتی که از دست ِ ساقی از جام ِ صافی و زلال ِ وصل شراب نوشیده ام (وصال را چشیده ام) لاجرَم و ضروری است که پس از نوشیدن ِ شراب ِ وصل، سردرد ِ پس از نوشیدن ِ شراب و خُمار ِ فراق را هم تحمل کنم.
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آیدکمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
اگر چمن یک گل مثل تو دوباره به دست بیاید، دیدهیِ بی ارزش ِ خودم را در مقابل ِ خار ِ آن گل خواهم کشید. مثل ِ تو نخواهد آمد.