غزل شمارهٔ ۴۵۵
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و مشکلات آن میپردازد. شاعر از حال و احوال عاشقانهاش میگوید و از درد و رنجی که ناشی از عشق است. او به تعبیر خود نشان میدهد که عاشق در غم معشوقش تنهاست، حتی اگر دیگران بخندند یا او را ملامت کنند. همچنین از عشق و وابستگی عمیقش به معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیزی نمیتواند این پیوند را قطع کند. در انتها نیز به صورت استعاری به حالتی از تسلیم و خشک شدن در عشق اشاره دارد و میخواهد نشان دهد که عشق به مانند سربازی است که کنترل کامل خود را به دست دیگران سپرده است.
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانانکاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
کسی که در کنار جانان خود با آرامش خوابیده است بی خبر است که این شب برای دیگر کسانی که به هر دلیل شب را بیدار میمانند مثل نگهبانان شهر چقدر طولانی و بی انتها و طاقتفرسا میگذرد.
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریمکاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
هوش مصنوعی: اگر تو بر عقلم بخندی چون در غمش گریه کنم، بدان که این کارهای دشوار به افراد باهوش و کاردان سپرده میشود.
دلداده را ملامت گفتن چه سود داردمیباید این نصیحت کردن به دلستانان
هوش مصنوعی: سرزنش کردن کسی که عاشق است فایدهای ندارد؛ بهتر است به محبوبان نصیحت کنیم.
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوشروتا دامنت نگیرد دستِ خدایخوانان
هوش مصنوعی: ای زیبای خوشرو، دامنات را از پاهایت بردار تا دامنات به دست کسانی که به طمع خداوند هستند، نیفتد.
من ترک مهر اینان در خود نمیشناسمبگذار تا بیاید بر من جفای آنان
هوش مصنوعی: من محبت این افراد را در دل خود احساس نمیکنم، پس بگذار تا بدیهای آنها را به جان بخرم.
روشنروان عاشق از تیرهشب ننالدداند که روز گردد روزی شبِ شبانان
هوش مصنوعی: عاشق روشنیطلب در دل شب تیره ناراحت نمیشود؛ چرا که میداند روزی روز تبدیل به شب میشود و خواب شبانه اهل شب خواهد بود.
باور مکن که من دست از دامنت بدارمشمشیر نگسلاند پیوند مهربانان
هوش مصنوعی: باور نکن که من از تو جدا خواهم شد، چرا که عشق و دوستی ما را به هم پیوند داده و هیچ چیزی نمیتواند این رابطه را بر هم بزند.
چشم از تو برنگیرم ور میکشد رقیبممشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
هوش مصنوعی: نمیتوانم نگاه از تو بردارم، حتی اگر رقیبم بخواهد مرا به سمت خود بکشاند، چون تنها خواستهام رسیدن به زیبایی تو است؛ همانطور که باغبانان به گلها علاقه دارند.
من اختیار خود را تسلیم عشق کردمهمچون زمام اشتر بر دست ساربانان
هوش مصنوعی: من تمام اختیارات و انتخابهایم را به عشق سپردم، مانند اینکه یک شتر تحت کنترل سوارکاران باشد.
شکّرفروش مصری حال مگس چه دانداین دست شوق بر سر، وان آستینفشانان
هوش مصنوعی: شکرفروش مصری نمیداند که حال و روز مگس چگونه است، این دست که به شوق بر سر میزند و آن آستین که به طور گستردهای نوسان میکند.
شاید که آستینت بر سر زنند سعدیتا چون مگس نگردی گِرد شکردهانان
ی.ی: ای سعدی! اگر بر تو آستین میافشانند و تو را از بارگاه معشوق دور میدارند، شایسته و نکو و بهجاست، تا باشد که چون مگس - که حضور او موجب ایذاست - در طمع رسیدن به معشوق شیرینسخن، گرد او نگردی و وی را نیازاری.