غزل شمارهٔ ۴۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و محبتش اشاره میکند و میگوید که چهره معشوق برای او آرامشبخش است و چشمهایش نور و روشنی بخش زندگیاش هستند. محبت او مانند آب در گلش جاری است و باعث شادیاش میشود. معشوق را بخت خوشی میداند و میگوید بدون او هیچ چیز در زندگیاش ارزش ندارد. احساس میکند معشوق در هر لحظه و مکانی در مقابل او حاضر است و غم خود را پنهان نگه میدارد. او حسرت و افسوس را پس از جدایی از معشوق تجربه میکند و میافزاید که در هر جمع و محفلی، یاد او وجود دارد. در پایان، شاعر به احساسات عمیقاش اشاره میکند و میگوید هیچکس را به خاطر احساساتش مجازات نکند، زیرا او خود کشندهی عشقش است.
ای روی تو راحت دل منچشم تو چراغ منزل من
هوش مصنوعی: ای چهره زیبای تو، آرامش قلب منی و چشمان تو روشنیبخش خانه من هستند.
آبیست محبت تو گوییکآمیختهاند با گِل من
هوش مصنوعی: محبت تو مثل آب است که با خاک من ترکیب شده و به زندگیام عمق و لطافت میبخشد.
شادم به تو مرحبا و اهلاای بخت سعید مقبل من
هوش مصنوعی: من از دیدن تو خوشحالم و به تو درود میفرستم، ای شانس خوشبختی که به سوی من آمدهای.
با تو همه برگها مهیاستبی تو همه هیچ حاصل من
هوش مصنوعی: با تو همه چیز برای من آماده و کامل است، اما بدون تو هیچ چیزی برایم ارزش ندارد.
گویی که نشستهای شب و روزهر جا که تویی مقابل من
هوش مصنوعی: به نظر میآید که تو همیشه در کنار من هستی، چه در شب و چه در روز، هر کجا که بروی.
گفتم که مگر نهان بماندآنچ از غم توست بر دل من
هوش مصنوعی: گفتم شاید آنچه از درد تو در دل دارم، مخفی بماند.
بعد از تو هزار نوبت افسوسبر دور حیات باطل من
هوش مصنوعی: بعد از تو بارها حسرت میخورم بر زندگی بیمعنا و بیمحتوایی که داشتم.
هر جا که حکایتی و جمعیهنگامهٔ توست و محفل من
هوش مصنوعی: هر جا که داستانی هست و جمعی مشغول گفتگو و جشن و شادی، آنجا محفل من نیز هست.
گر تیغ زند به دست سیمینتا خون چکد از مفاصل من
تصحیح AI: اگر شمشیر او با دستان نقرهای بر من فرود آید و خون از مفاصل بدنم بریزد، (AI: اگر شمشیر بر دستان نقرهای من فرود آید و خون از مفاصل بدنم بریزد،)
کس را به قصاص من مگیریدکز من بحل است قاتل من
هوش مصنوعی: هیچ کس را به خاطر انتقام من مجازات نکنید، زیرا قاتل من از من به راحتی رها شده است.